تبلیغات
دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه - كربلای 5 در روزنوشت های فرمانده وقت قرارگاه خاتم الانبیاء/1

دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه

با یاد آن روزهائی که مرد از نامرد تشخیص داده می شد . گروه پژوهشی معارف انقلاب اسلامی شهرستان آران و بیدگل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: 17 بهمن 89 22:39
برای اولین بار در تاریخ جنگ دچار تردیدهای رنج دهنده شده‌ام

خبرگزاری فارس: تردیدها بسیار رنج دهنده است. برای اولین بار در تاریخ جنگ،‌قبل از عملیات دچار چنین حالی شده‌ام. شاید به خاطر وضعی كه در عملیات كربلای چهار پیش آمد و چشممان ترسید و به خاطر مسئولیت مستقیمی كه دارم و همین وضع درباره فرماندهان دیگر هم صادق است.



به گزارش خبرگزاری فارس ، آن چه خواهید خواند روایتی است از كربلای 5 كه راوی آن ، جناب آقای هاشمی رفسنجانی است. ایشان در زمان عملیات كربلای 5 مسئولیت جانشین فرماندهی كل قوا در جنگ را بر عهده داشت:

*مقدمه آقای هاشمی رفسنجانی بر روزنوشت های عملیات كربلای 5:

بالاخره با تلاش زیاد، ساز و برگ و نیروهای مورد لزوم عملیات سرنوشت ساز، با امید به ختم جنگ در صورت رسیدن به اهداف عملیات، تا حدودی آماده شد. بحث‌های ستادی و قرارگاهی و نیز اقدامات آموزشی و تهیه اطلاعات از اردوگاه دشمن و تداركات پشتیبانی و به خصوص لوازم دفاع در مقابل سلاح شیمیایی دشمن و توصیه فرماندهان انجام شد و روز موعود فرا رسید.
عملیات در شب 3 دی ماه آغاز شد و من به عنوان فرمانده جنگ در منطقه حضور داشتم و تا لحظه شروع آفند، نشانی از مطلع شدن دشمن به دست نیامده بود و به نظر می‌رسید، عنصر غافلگیری كه نقش اساسی در شكستن خط‌ ها و پیروزی‌های اولیه دارد، تامین است.
با شروع عملیات، گزارش‌های اولیه خبر از پیشرفت در اكثر محورها می‌داد، اما اولین خبر از ناكامی در بعضی از محورهای اصلی و مهم، نشان از اطلاع داشتن دشمن از برنامه عملیات داشت. لحظات بسیار تلخی گذشت تا اطلاعات تكمیلی رسید و معلوم شد در چند محور، نیروهای پیشتاز با موانع جدی مواجه شده و تلفات زیادی داده‌اند و در مواردی عقب نشینی انجام شده و تحركات هوایی، توپخانه‌ای و موشكی دشمن هم در منطقه، وسعت كم سابقه‌ای گرفت.
هدف عملیات، تصرف ابوالخصیب و محاصره نیروهای مستقر در شبه جزیره فاو تهدید بصره از جنوب بود. تصرف فاو و رأس‌البیشه كه ایران را با كویت همسایه كرده و راه زمینی عراق را به شمال خلیج فارس قطع كرده بود، می‌توانست با تصرف ابوالخصیب كامل شود. با این اقدام كل شبه جزیره فاو آزاد می‌شد، موفقیت ما در خلیج فارس بیش از پیش تقویت می‌گردید و نیز بصره از جنوب در خطر سقوط قرار می‌گرفت.
شواهد و قرائن نشان می‌داد كه دشمن از طرح عملیات آگاه شده و با مسدود كردن دو طرف معبر كم عرض آبی "ام‌الرصاص " پیشرفت نیروها را دچار مشكل كرده است. اجرای انبوه آتش دشمن روی نقاط خاط و حساس اروند رود، سازمان غواص‌های خط ‌شكن و نیز قایق سواران را كه موج دوم و سوم را تشكیل می‌دادند، بر هم زده بود، اما نیروهای غواص از تنگه گذشتند و در جزیره بلجانیه پیاده شدند. در محورهای دیگر نیز با شكسته شدن خطوط دشمن در جزایر سهیل و ام‌الرصاص جنگ به خشكی كشیده شد. برای نخستین بار در جنگ، خط دشمن در شلمچه نیز شكسته شد، اما تدوام عملیات میسر نبود.
پس از یك بحث قرارگاهی سریع، تصمیم بر این شد كه اسم عملیات را به كربلای 4 و هدف آن را عملیات محدود برای جواب شرارت‌های اخیر ارتش عراق اعلان كنیم و به انتظار بررسی بیشتر و تصمیم در مورد ادامه كار بمانیم.

تردید‌ها، بحث‌ها و شرارت‌ها
در فاصله دو هفته بین دو عملیات كربلای 4 و كربلای 5 مذاكرات و مشورت‌های فشرده و پیچیده‌ای داشتیم. از سویی فضای امید و نشاطی كه در دوره تجهیز نیروها و اعزام از جامعه داشتیم كه انتظارات زیادی شكل گرفته بود و از سوی دیگر ضربه‌ای كه به بخشی از نیروهای پیشتاز وارد شده بود و باعث تضعیف روحیه بخشی از فرماندهان و تقویت روحیه دشمنان شده بود، كه تبلیغات سهمگین عراقی‌ها و امپریالیسم خبری آن را پیگیری می‌كردند.
كافی است خوانندگان محترم، متن مذاكرات یكی از جلسات مشورت ستادی و قرارگاهی را كه اخیرا در نشریه وزین نگین منتشر شده، ببینند كه گوشه‌ای از بحث‌های فشرده آن شرایط است.

تصمیم شجاعانه
بالاخره در پایان جلسه در قرارگاه خاتم الانبیاء در ساعت 4 بامداد روز 18 دی ماه 65 تصمیم نهایی گرفته شد و فرمان آماده شدن برای عملیات كربلای 5 را صادر كردم و به تردیدها پایان دادم و انصافا عملكرد نیروها و فرماندهان نظامی و تعهد فرماندهان و نیروهای جنگ است.

كربلای 5
سرانجام پس از آن فرمان تاریخی، در ساعت 2 بامداد روز جمعه 19 دی ماه 65 عملیات كم نظیر كربلای 5 آغاز شد كه خوشبختانه در این مورد، دشمن كاملا غافلگیر شد، زیرا فكر نمی‌كرد به این زودی و تنها دو هفته پس از پایان عملیات كربلای 4، ما بتوانیم اقدام به عملیات با آن وسعت دست بزنیم.
در این عملیات مواضع عراق در كانال پرورش ماهی، پنج ضلعی و شلمچه از سمت شمال مورد هجوم قرار گرفت و بسیاری از دژهای نفوذناپذیر تسخیر شد. به این ترتیب خشنودی عراف در متوقف كردن عملیات ابوالخصیب (كربلای 4) دیری نپاییدو دو هفته بعد، بصره كه زمین‌های اطراف آن بسیار مسلح و نفوذناپذیر شناخته می‌شد، در مقابل هجومی جدید و تهدیدی جدی قرار گرفت؛ هجوم نیروهای پیاده‌ای كه اگر به زرهی و هلی كوپتر تجهیز شده بودند، پیشروی آنان تا دروازه بصره، مسلم به نظر می‌رسید.
فرصت دادن به نیروهای رزمی ما و واگذاری این منطقه، به معنای تسلیم عراق و تحقق خواسته‌های ما در جنگ بود، لذا عراق پذیرفت كه برای سد كردن رزمندگان ایران، بهای سنگینی بپردازد و با گسیل انبوه نیروهای خود به منطقه‌ای با وسعت كم، در زیر آتش شدید و موثر نیروها ایستادگی نماید. این اقدام كه به متلاشی شدن شمار فراوانی از یگان‌های عراقی انجامید، بدین معنا بود كه عراق برای از دست ندادن زمین شرق بصره، آماده پذیرش تلفات فراوان است. پیروزی ایران در این زمین، شمارش معكوس پایان جنگ را در پی داشت. عبور از استحكامات شرق بصره نشان داد پیروزی ایران در هر وضعیت متصور است.
عبور از موانع مستحكم شلمچه و شكستن خطوط دشمن و عبور از استحكامات كم نظیر كه به نظر عراقی‌ها غیر قابل نفوذ خوانده می‌شد، افتخار بزرگ نظامی در تاریخ نبردهای كلاسیك به نام رزمندگان ایران اسلامی ثبت كرد و نتایج حاصل از این عملیات، سند محكمی بر قدرت نظامی ایران در سال ششم جنگ است. در این حال تلاش گسترده‌ای برای جلوگیری از شكست ارتش عراق صورت گرفت كه در نهایت به تصویب قطعنامه 598 انجامید.
در عملیات كربلای 5 تعدادی از شیرمردان جبهه از جمله حسین خرازی فرمانده دلاور لشكر 14 امام حسین(ع) و اسماعیل دقایقی فرمانده غیور لشكر 9 بدر، شربت شیرین شهادت نوشیدند.
همان روزها اخبار تأمل انگیزی به دست آمد كه كارشناسان نظامی از شرق و غرب و همراه با خود صدام، در قرارگاه‌های جنوب عراق به منظور جلوگیری از تسلط ایران بر منطقه استراتژیك و نفت‌خیز بصره، با فرماندهان نظامی عراق همكاری داشته‌اند و در اثر همان پشتیبانی‌ها بود كه آقای شمخانی فرمانده نیروی زمینی سپاه و فرمانده میدان عملیات می‌گفت درگیری‌ها آن چنان سخت و فشرده بود كه به جنگ تن به تن منجر می‌شد، مثل اینكه نیروهای دو طرف با مشت به صورت یكدیگر بزنند. آنها آمریكا را هم به خاطر استفاده ایران از موشك‌های تاو آمریكایی در انهدام وسیع تانك‌های بعثی و استفاده از موشك‌های دقیق هاك در جلوگیری از حملات هوایی، مورد انتقاد قرار داده‌اند.
بعدا مطلع شدیم آمریكایی‌ها بودند كه صدام را از برنامه عملیات ما مطلع كرده‌اند و این كار منجر به عدم دسترسی به اهداف در عملیات كربلای 4 شد و در تمام روزهای عملیات كربلای 4 و 5، ماهواره‌ها و هواپیماهای جاسوسی آواكس آمریكا، مامور كنترل منطقه و دادن اطلاعات لازم به ارتش بعث بوده‌اند و در جریان دخالت‌های علنی آمریكا در درگیری‌های خلیج فارس علیه نیروهای ما، شواهد بیشتری از تلاش آمریكا، برای جلوگیری از پیروزی مطلق ایران به دست آمد.

دوشنبه 1 دی 1365

نماز صبح را در قطار خواندیم و ساعت شش و نیم در اندیمشك پیاده شدیم و به پادگان نیروی زمینی رفتیم. مقداری در كنار رودخانه در پادگان قدم زدم. بعد از صرف صبحانه و شنیدن اخبار صحیح برای احتیاط از خطر بمباران به زیرزمینی بسیار عمیق و وسیع كه قبلا انبار كارخانه لاستیك پادگان بوده رفتیم. مرتبا وضعیت قرمز اعلام می‌شود.
فرماندهان نیروی زمینی و اعضای ستاد قرارگاه خاتم در جلسه شركت كردند. قرارگاه غرب و فرماندهان واحدهای عمل كننده، طرح و مانور عملیات آینده ارتش را گفتند. تا ظهر طول كشید. اواخر جلسه فرماندهان سپاه هم رسیدند. به نظر می‌رسد طرح و مانور معقولی دارند و به امید موفقیت برای آن هست. گرچه آقایان (رحیم صفوی و غلامعلی رشید از سپاه‌، اعتقاد به پیروزی آن ندارند.
عصر به سوی قرارگاه فرماندهی سپاه كه در جاده ماهشهر آبادان است، راه افتادیم كه درباره عملیات آینده صحبت كنیم. دو روز عقب انداخته‌اند و خطر لو رفتن و هوشیاری دشمن می‌رود. ساعت هشت رسیدیم و تا ساعت یازده شب، جلسه طول كشید. مشكل كار، تنظیم برنامه با شرایط جوی و جزر و مد است.
سپس به سوی پایگاه امید حركت كردیم و ساعت یك بامداد رسیدیم. به خاطر دو ساعت حركت با ماشین در جاده‌های شلوغ خیلی خسته شدیم.

دوشنبه 2 دی 1365

دو سه ساعت خوابیدیم. ساعت شش صبح برای نماز بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. خاطرات را نوشتم و به اخبار صبح ایران، آمریكا وانگلیس گوش دادم. هنوز بحران رسوایی آمریكا دوام دارد(1). تلفنی با آقای خامنه‌ای در تهران صبح كردم. در مورد مسئله‌ای آقای منتظری هنوز نتیجه‌ای نگرفته‌اند و همچنان بر تعقیب آسید هادی (هاشمی) اصرار دارند.
برای اینكه غیبت من از تهران توجیه شود قرار شد به بوشهر مسافرت كنیم. نزدیك ظهر با دو هواپیما با جمعی از همراهان به بوشهر آمدیم. استقبال رسمی به عمل آمد و در پایگاه هوایی مستقر شدیم. پس از ناهار با سه هلی‌كوپتر از روستاهای سیل‌زده اطراف پل موند بازدید كردیم. در كنار چادرهای اهالی سیل‌زده روستای درویشی (در شهرستان دشتی) نشستیم. با اهالی صحبت كردم. از امداد راضی بودند. كمبودهایی هم داشتند. گفتند چهار روز در محاصره سیل مانده‌اند تا هلی‌كوپترهای نیروی دریایی رسیده‌اند.
شب در محل مصلای نماز جمعه برای مردم سخنرانی كردم و سپس در استانداری بامسئولان شهر و استان صحبت كردم. مسائل مهم بوشهر،‌كم‌آبی و فاضلاب است. شب مهمان نیروی هوایی بودیم. اطلاع دادند كه امروز شهر باختران به شدت بمباران شده و به جاهای دیگر هم حمله شده است. ما هم مقابله به مثل كرده‌ایم. از تاخیر حمله با توجه به تراكم نیروها و وسعت شرارت عراقی‌ها مردم ناراضی ولی ساكتند.

چهارشنبه 3 دی 1365

بعد از نماز و گرفتن اخبار و صرف صبحانه، عازم میدان مانور پایگاه نیروی هوایی برای شركت در مراسم صبحگاه نیروهای مسلح شدیم. بعد از مراسم سخنرانی كردم و از همان جا به اسكله نیروی دریایی رفتیم. ناوها و ناوچه‌های زیاد پهلو گرفته بودند كه با شرایط خطر حمله هوایی، اجتماع این همه كشتی در یك نقطه درست نیست.
از یك ناو جنگی و یك ناوچه كلاس پیكان كه مجهز به موشك (زمین به زمین) هارپون است. بازدید كردیم. سپس به كارگاه رفتیم. توضیحی درباره تعمیر جایروسكپ و ساخت اهداف كاذب دریایی، برای انحراف موشك‌های دشمن بازدید كردیم.
سپس به محل (نیروگاه) انرژی اتمی (بوشهر) رفتیم. مسئول آنجا توضیحی در باره وضع كلی داد. عمده كار حفظ وضع موجود است و مایلند اجازه تكمیل بعضی از فازهای كار داده شود. ناهار را در مهمانسرای نیروی هوایی خوردیم و پس از كمی استراحت و مصاحبه تلویزیونی با هواپیما به سوی امیدیه پرواز كردیم. چون خطر داشت از سطح پایین پرواز می‌كردیم. (سرهنگ هوشنگ صدیق) فرمانده نیروی هوایی خلبانی هواپیما را به عهده داشت.
مغرب به پایگاه رسیدیم. ارتباط با قرارگاه مقدم نداشتیم معلوم نبود كه امشب حمله آغاز می‌شود یا خیر؟ آقای سنجقی را به منطقه فرستادیم. نزدیك ساعت ده خبر دادند كه عملیات با نام كربلای چهار آغاز شده است . غافلگیر شدیم. فورا آقای منصور ستاری برای انتقال هاك عازم شد و به قرارگاه غرب به نیروی زمینی ارتش هم اطلاع دادیم. محسن رضایی و محسن رفیق‌دوست تلفنی خبر از موققیت اولیه دادند. بعد از ساعت 12 شب خوابیدیم. بیدارم كردند و گفتند عراق حمله را اعلام كرده است.

پنجشنبه 4 دی 1365

وقت اذان صبح بیدار شدیم. از وضع میدان جنگ بی‌اطلاع بودیم. امكان برقرار تماس تلفنی از طرف ما نبود. یك تلفن مبهم آقای رفیق دوست - كه گفت قبل غاز رسیدن آقای سنجقی كه به سوم ما حركت كرده، مطلبی را اعلام نكنیم - نگرانی ایجاد كرد و ابهام را بیشتر نمود.
ساعت 7 صبح و قبل از اخبار (رادیو)، اهواز اعلان وضعیت قرمز كرد. این به معنای تحرك هواپیماهای دشمن است. تلفنی اطلاع دادند كه آقای سنجقی می‌آید و اخبار حمله را می‌آورد و گفتند به اهداف اولیه نرسیده‌اند. از تهران مرتبا از طرف بیت امام و مسئولان، خبر می‌خواستند و تاخیر را موكول به رسیدن پیك می‌كردیم.
بالاخره آقای سنجقی رسید و معلوم شد به جز در دو سه محور، موفقیت نداشته‌ایم و قرار شد اسم عملیات را كربلای چهار و هدف را جواب به شرارت‌های اخیر عراق كنیم. كم كم روشن شد كه از منطقه شلمچه و جزایر بوارین و ماهی عقب نسشته‌اند و از جنوب جزیره مینو نیز كه عبور كرده بودند و سر پل قابل توجهی، آن طرف اروند به دست آورده بودند، عقی نشسته‌اند. جزیره ام‌الرصاص را در تصرف دارند، ولی گفتند در بیانیه نیاید كه معلوم می‌شود تثبیت نشده‌اند.
با توجه به آمادگی ها و روحیه‌های خوب و امیدهای زیاد،‌ تا این لحظه باید عملیات را نا موفق خواند و به فكر عملیات دیگر باشیم. البته چون اطلاع از برنامه قرارگاه خاتم یك ندارم،‌ فعلا نمی‌دانم چه می‌خواهند بكنند.
اول شب جمعی از قرارگاه آمدند. گزارش كار رادادند. حدود شصت گردان وارد عمل كرده‌اند و فقط در حال حاضر جزیره ام‌الرصاص و سر پلی در جزیره ام‌اللبابی را در اختیار دارند و قرار است، امشب از همان جا به طرف ساحل دشمن بروند. آقای رشید موافق نبود. بحث كردیم و به این نتیجه رسیدیم كه اگر نروند، ممكن است فردا دشمن بر سر ام‌الرصاص بجنگد و با حالت انفعالی درگیر باشیم. عملیات یدكی هم حاضر نیست و می‌گفتند اگر بخواهیم آن را اجرا كنیم، ممكن است بیش از یك ماه فرصت لازم باشد. بالاخره نتیجه این شد كه نظر فرماندهی سپاه كه ادامه عملیات از همین امشب است، بهتر است. گفتند فرماندهان لشكرها هم موافقند.

جمعه 5 دی 1365

اول وقت معلوم شد كه دیشب در ادامه عملیات، كاری نشده و ام‌الرصاص را هم خالی كرده و با اینكه دیشب گفتند می‌خواهند به پیش بروند، به محل اولیه برگشته‌اند. معلوم می‌شود هماهنگی درستی ندارند. به آیت‌الله خامنه‌ای اطلاع دادم كه در نماز جمعه امروز، قبل از دریافت مطالب درست، چیزی مطرح نكنند؛ برایشان غیر منتظره بود.
سرهنگ جمالی جانشین فرمانده نیروی زمینی از غرب آمد و گفت عراق، منطقه مورد نظر آنها را تقویت كرده و دیروز بمباران زیاد داشته و در اثر قطع برق منطقه،‌ مشكلات در تداركات نیروها به وجود آمده و مدعی است،‌ عراق از طرح مطلع شده است. گفتم فعلا صبر كنند تا تكلیف عملیات پایین روشن شود.
فرماندهان سپاه اطلاع دادند كه مشغول جمع بندی برای تصمیم‌گیری،‌ با توجه به وضع پیش آمده هستند و پس از بررسی به اینجا خواهند آمد. مدتی به تنهائی در كنار ساختمان محل اقامت قدم زدم و فكر كردم. شكست عملیات، با آن همه امكانات و تبلیغات كه داشتیم، بسیار تلخ است. دشمن از این وضع استفاده زیادی خواهد كرد. اگر بتوانیم جبران كنیم، خوب است ولی روحیه‌ها پائین آمده و روحیه دشمن بالا رفته است.
دكتر هادی و دكتر روحانی آمدند. از مدیریت عملیات انتقاد داشتند. معمولا در شرایط شكست، درد دل‌ها اوج می‌گیرد. آمار مجروحان را دادند: حدود سه چهار هزار نفر؛ قاعدتا یك پنجم این تعداد هم شهید داریم. خبر دادند كه امروز دشمن در منطقه، در سطح وسیعی بمب شیمیایی به كار برده است. (موشك ضد هوایی) هاك هم كه تازه عملیاتی شده بود، با ضربه خوردن از كار افتاده و دفاع درستی ندارند.
آقای مهدی‌نژاد آمد. گفت آمریكایی‌ها اطلاع داده‌اند طرحی جدید برای مساله گروگانها تهیه كرده‌اند. مشورت كردیم. به نظر می‌رسد به این بهانه می‌خواهند رشته مذاكرات قطع نشود. گفتیم بگوید طرح جدیدی نیاز نیست و همان قرار سابق عمل شود.
عصر فرماندهان سپاه آمدند. از عدم موفقیت عملیات ناراحت بودند. برنامه جدید را گفتند. به جای یك حمله بزرگ، سه حمله كوچكتر پیشنهاد نمودند. در ستاد بحث و تصویب شد. آقای (غلامعلی) رشید (معاون عملیات سپاه) مخالف بود. قرار شد تا فردا شب، زمان‌بندی شده بگویند. ارتشی‌ها به غرب و سپاهی‌ها به جنوب رفتند. ما هم هواپیما خواستیم كه از تهران آمد. ساعت ده شب به طرف تهران پرواز كردیم. ساعت دوازده شب به خانه رسیدم.

شنبه 6 دی 1365

تلفنی با آقای رئیس جمهور صحبت كردم. نگران نتایج حمله بودند. قرار شد جلسه‌ای داشته باشیم كه برنامه آینده را توضیح بدهم. به سرهنگ ترابی گفتم از اقامتگاه تحقیق كنند كه دفترچه رمز من كه همراهم نیست كجا مانده است و اگر پیدا نشد به قرارگاه بگوید تا رمزها را عوض كنند.
گزارش‌های خبری دیروز را آوردند خواندم. عراقی‌ها شكست تهاجم ما را جشن گرفته‌اند و آمار و ارقام مبالغه‌آمیزی منتشر می‌كنند. احتیاج به سر و صدای تبلیغی دارند ولی چون ما از اول عملیات را محدود و انهدامی معرفی كرده‌ایم در سطح جهان تبلیغاتشان نگرفته است.
آقای احمد سالك برای آمادگی من جهت سخنرانی امشب، تلفنی گزارش كنفرانس معارضان عراقی را داد. احمد آقا آمد. گزارش عملیات و برنامه آینده را برای امام توضیح گرفت و جریان بازداشت سید هادی (هاشمی) را توضیح داد.
عصر هم به استراحت و مطالعه گزارش‌ها گذشت. شب در جلسه كنفرانس همیاری ملت عراق در هتل استقلال شركت كردم. مدیران كنفرانس از نتایج كار و كیفیت برگزاری راضی بودند. سرودی توسط اسرای عراقی اجرا شد كه حضار گریه كردند. گزارش كمیسیون‌ها هم قرائت شد. قطعنامه كنفرانس توسط آقای (محمدصادق) تسخیری در 17 بند خوانده شد و آقای سالك صحبت كوتاهی داشت. من سخنرانی مفصلی ایراد كردم. به خانه برگشتم.
بعد از نیمه شب اعظم و عماد (همسر و فرزند محسن هاشمی) از كانادا آمدند. به دنبال مطرح شدن حضور محسن در كانادا، در مطبوعات غربی و علنی شدن آدرس و محل تصمیم او، دیگر ماندن آنها در كانادا مشكل است و خطر دارد. محسن هم بعد از یك ماه دیگر خواهد آمد. عماد را باحال و شیرین یافتم.

یكشنبه 7 دی 1365

در گزارش‌ها، تبلیغات عراق بر اساس شكست عملیات سرنوشت ساز ما، خیلی زیاد است. قبل از شروع جلسه در مورد جنگ توضیح كوتاهی، برای نماینده‌ها دادم. در مجلس سرخوردگی شدیدی در ارتباط با عملیات بروز كرده و قابل توجیه نیست كه برای آنها صحبت كنم. من هم در فشار شدید روحی قرار می‌گیرم.
نخست وزیر بودجه سال 66 را تقدیم مجلس كرد و نطقی ایراد نمود. ظهر آقای محمد حسن اختری سفیرمان در دمشق، همراه فرمانده سپاه در لبنان آمدند. گزارش آثار میانجی گری ایران در نزاع امل و فلسطینی‌ها را دادند و خواستند كه كار میانجی گری ادامه یابد. طرحی برای برخورد با نیروهای اسرائیلی مستقر در لبنان ارائه دادند. عصر را با مطالعه گزارش‌ها و انجام كارهای عقب مانده چند روز مسافرت گذراندم.
اول شب آقای احمد جنتی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی آمد. از كندی پرداخت بودجه طرح تبلیغات در كردستان گفت. شب با سران قوا مهمان آیت الله موسوی اردبیلی بودیم. در جلسه امروز آقای نخست وزیر از شیطنت روزنامه كیهان در برخورد با مسائل و در برخورد با بودجه تقدیمی دولت به مجلس گفت و قرار شد برای اصلاح متصدیان كیهان اقدامی شود؛ معمولا در شرایط نامناسب ضربه می‌زند.
گزارش سفر به قم و عملیات كربلای چهار را به جلسه دادم و برنامه عملیات آینده را گفتم. روح امید گذشته به خاطر عدم توفیق اخیر، ضعیف‌تر شده است. دیر وقت به منزل رسیدم. سرماخوردگی شدیدی عارض شده كه با مسكن، امكان تلاش و كار به دست می آورم.

دوشنبه 8 دی 1365

تلفنی با محسن صحبت كردم. هنوز نگران آثار اخبار كذب حاشیه ماجرای مك فارلین است و بنا دارد به ایران بیاید. به مجلس آمدم. به آرقای جلال ساداتیان مسئول دفترم گفتم كه مقدمات سفر به جبهه را فراهم كند. گزارش های عقب مانده را خواندم دكتر روحانی آمد و قرار شد فردا همراه من به جبهه بیاید. فرمانده سپاه برای تقویت اعزام نیرو و استمداد كرد. آقای رفیق دوست اطلاع داد كه هشت موشك اسكاد - بی از كره شمالی رسیده است؛ موفقیت است.
عصر آقای شریف الدین پیرزاده دبیر كل سازمان كنفرانس اسلامی آمد و تاكید بر شركت‌ ما در اجلاس كویت در سطح بالا داشت. قبلا وزیر خارجه اطلاع داده بود كه موافق رفتن رئیس جمهور به كویت نیستم و تلاش می‌كنیم كه محل اجلاسیه را به خاطر طرفداری كویت از عراق، عوض كنیم. تا ساعت دو شب در دفترم كار كردم. پاسداران به خاطر شهادت برادر یكی از پاسدارانم در جبهه، دیر آمدند.
آقای كنگر لو آمد و گفت: منوچهر قربانی فر از آمریكا، تلفنی از قول جرج بوش معاون رئیس جمهور آمریكا خواسته است تلاش كنیم یك نفر از گروگان‌ها در لبنان در كریسمس آزاد شود و گفته اگر نشود، خصومت شدید خواهد شد. گفتم بگوید به قرار گذشته عمل كنند تا شاعت كنیم و بیش از این حرف نزد.
فرماندهان نیروی زمینی ارتش آمدند و گفتند عراق به نقطه عملیاتی شان پی برده و نگران بودند. برای راهكار مذاكره كردیم.

سیه شنبه 9 دی 1365

از منزل به قصد رفتن به جبهه، خداحافظی كردم. یاسر هم بنا بود بیاید. اما وقتی فهمید كار من در قرارگاه‌ها است و به جلو نمی‌روم. نیامد. برای اعلان حضور در تهران در جلسه علنی مجلس تا هنگام نطق‌های قبل از دستور و قرائت تذاكرات ماندم. قرار بود ساعن نه صبح حركت كنیم. به خاطر رفتن برق، ماشین‌ها نتوانستند بنزین بگیرند و تا ساعت یازده معطل شدیم. در این فاصله در دفترم كار كردم.
نمایندگان باختران آمدند و از شایعه تهدید بمباران شیمایی امروز باختران نگران بودند. آقای رفیق دوست آمد. گزارش كیفیت انفجار انبار مواد منفجره در پادگان شهید بهشتی را داد و دستور گرفتن ارز برای خریدهای نظامی از بانك مركزی گرفت.
ساعت یازده همراه دكتر روحانی و سرهنگ ترابی و محافظان، با چند اتومبیل به طرف خوزستان حركت كردیم. بیرون تهران، لباس نظامی پوشیدم. ناهار را به طور ناشناس در قهوه خانه‌ای بین قم و اراك خوردیم. یك جا همه بنزین زدیم و چای خوردیم و ساعت شش و نیم شب وارد خرم اباد شدیم. در مهمانسرای نیروی زمینی مستقر شدیم. من را نشناختند.
خیلی زود شام خوردیم. بنا نبود من شناخته شوم. گفته شده بود فرمانده نیروی زمین می‌آید. نمی‌دانم مسئول مهمانسرا كه با مهمانان ناشناخته، همراه با محافظان مسلح زیاد مواجه می‌شد، چه فكری داشته است؟ تلفنی رسیدنمان را به تهران اطلاع دادیم. برق قطع شد و اخبار تلویزیونی نیمه كار ماند. ما هم رفتیم خوابیدیم.

چهارشنبه 10 دی 1365

اذان صبح بیدار شدیم. بعد از نماز به سوی خوزستان حركت كردیم. صبحانه را در قهوه خانه‌ای از توابع لرستان، بعد از گذشت از كوه‌های بلند، در كنار رودخانه‌ای عظیم خوردیم سر شیر و تخم مرغ.
به سوی اهواز راندیم. در حومه اهواز، گروه پیشرو كه برای آماده كردن اقامتگاه به محل گرفته رفته بودند؛ با بی سیم اطلاع دادند كمی در راه توقف كنیم. در كنار جاده توقف كردیم و كاهو خوردیم هوا هم سرد بود. تعجب داشت كه هوای خوزستان این قدر سرد باشد.
یك ساعت بعد از ظهر وارد گلف شدیم؛ ناهار و نماز و استراحت و سپس حركت به سوی قرار گاه خاتم در جاده اهواز - خرمشهر ساعت چهار و نیم بعد از ظهر رسیدیم. همان جا كه در عملیات خبیر مستقر بودیم.
آقای شمخانی اطلاعات لازم را در خصوص نتایج عملیات شكست خورده كربلای چهار داد. خیلی بدتر از آنچه تا به حال گفته بودند: نزدیك 1000 شهید و 39000 مفقود الاثر داشتیم كه اكثر آنها را باید شهید حساب كرد و حدود 11 هزا مجروح كه حدود نصف آنها، سرپایی معالجه شده یا می‌شوند.
بعد از نماز مغرب، فرماندهان لشكر‌ها و قرار گاه آمدند. گزارش‌ها كامل تر داده شد و برنامه دو عملیات در دست تهی، داده شد كه هیچ كدام آماده كامل و بی اشكال نیست.
صحبت كوتاهی كردم، با مضمون اینكه در این شرایط كه این همه نیرو، امكانات و حمایت مردم را داریم، اگر حمله نكنیم معلوم نیست در آینده بتوانیم عملیات موفق داشته باشیم و ضرر سیاسی زیاد است. روحیه همه همه برای عملیات آماده، است. قرار شد بحث‌ را به فردا موكول كنیم.
ساعت دوازده جلسه ختم شد. فرمانده لشكر عاشورا، شهادت مهدی شریفیان همشیره زاد و مجروح شدن عباس - همشیرزاده دیگرم - را تایید كرد. گفتند گلف امن تر است، به اهواز برگشتیم. ساعت یك شب خوابیدم.

پنجشنبه 11 دی 1365

اذان صبح بیدار شدیم. بعد از نماز، خاطرات را نوشتم. آقایان سنجقی و دكتر روحانی درباره عملیات نظراتی ابراز كردند. با فرماندهان لشكر‌ها و قرار گاه‌های سپاه از ساعت هشت و نیم تا دوازده و نیم جلسه داشتیم. عده‌ای از آنها عملكرد خودشان در عملیات گذشته و ماموریتشان را در عملیات گذشته و ماموریتشان را در عملیات آینده و نظرشان را درباره آن گفتند.
بعد از نماز و ناهار و استراحت از ساعت دو و نیم بعد از ظهر تا مغرب، جلسه به همین وضع ادامه یافت و شب از ساعت هفت و جلسه را ادامه دادیم. از نظرات فرماندهان درباره عملیات مورد نظر به جایی نرسیدیم و سرانجام با اتكاء به اظهارات آنها و به ناچار، خودم تصمیم گرفتم و دستور انجام عملیات را دادم و برای دو عملیات بزرگ زمان تعیین كردم.
با اینكه قبلا حرف داشتند، پس از صدور حكم، معمولا از برخورد قاطع و بریده شدن قضیه خوشحال شدند. اگر به نظر خودشان واگذار شده بود، امكان تصمیم گیری‌ نبود.
سپس مسئولان مهندسی جنگ آمدند. نیاز شدید به كمپرسی دارند. قرار شد روی آن تاكید كنیم.
برای رفتن به تهران مشورت كردیم. بالاخره قرار با اتومبیل برگردیم. به تهران اطلاع دادیم كه من برای نماز جمعه به تهران نمی‌رسم. آقای خامنه‌ای، آقای موسوی اردبیلی را برای نماز جمعه از قم برگرداندند.

جمعه 12 دی 1365

بعد از نماز صبح، دو پیام جداگانه برای فرماندهان واحدها و رزمندگان به عنوان نماینده امام و شورای عالی دفاع و فرمانده جنگ نوشتم و ضمن تشریح اهمیت مسئولیت‌شان، خواستار مقاومت بیشتر در لحظات پاتك‌ها شدم.
آقای رضایی و شمخانی آمدند. نتایج جلسه دیشب خودشان با فرماندهان واحدها را كه پس از دستور قاطع من تشكیل داده بودند، گفتند كه واحدها به مسئولیت‌های مشخص، برای شروع عملیات در تاریخ تعیین شده، به دنبال اجرای ماموریت رفته‌اند.
سرهنگ جمالی جانشین فرماندهی نیروی زمینی آمد و تغییر زمانی در عملیات آنها هم ابلاغ شد.
فرمانده حفاظت سپاه آمد و درباره كار خودش مشورت كرد.
آماده حركت به سوی تهران شدیم. قرار شد تا اصفهان با ماشین و از آنجا به هواپیما به تهران برویم، ولی در راه تصمیم گرفتیم، یكسره با ماشین به تهران بیائیم. ناهار را در كافه رستوران سراب جهانگیر خوردیم. شام را در ماشین، نان و پنیر و پسته خوردیم. ساعت 10 و نیم صبح از اهواز حركت كردیم و یكسره راندیم و جز برای نماز و ناهار توقف نداشتیم. ساعت دوازه و شب به خانه رسیدیم.
عفت برای شركت در مراسم شهادت مهدی شریفیان همشیره زاده‌ام به رفسنجان رفته بود بچه‌ها خواب بودند. من هم خوابیدم.

شنبه 13 دی 1365

عفت از رفسنجان تلفن كرد. گفت هنوز معلوم نیست جنازه شهید مهدی شریفیان - همشیره زاده‌ام به نوق رسیده باشد. منتظر رسیدن خبر بودند كه به نوق بروند. با آقای خامنه‌ای صحبت كردم و نتایج سفر را گفتم. احمد آقا آمد. نتیجه‌ سفرم را به ایشان گفتم كه خدمت امام بگویند. اظهار نظر كرد كه بهتر است آقای سید هادی هاشمی آزاد شود. من هم موافقم. خبر دادند كه سید مهدی هاشمی بعضی از اعترافات خود را پس گرفته است.
بیشتر وقت را به انجام كارهای عقب مانده چند سفر و قرائت گزارش اختصاص دادم. نامه‌ای به همشیره طیبه در تسلیت شهادت فرزندش مهدی در كربلا چهار نوشتم.
عصر آقای (عبدالمجید) معادی خواه برای كارهای بنیاد تاریخ آمد؛ ترمینال كامپیوتری گرفته و خرج ماهانه دارد. اول شب آقای محمدی عراقی آمد. گزارش از وضع واحدها در جنوب داد و پیشنهادهایی داشت. در مورد جنگ رقم مفقودان كربلایی چهار را تا امروز در حدود دو هزار نفر گفت. قبلا بیشتر گفته شده، مثل اینكه كم كم پیدا می‌شوند. معمولا بعد از عملیات چنین است.
با آقایان فیروزآبادی، ریاضی، رفیق دوست، دكتر روحانی و سنجقی درباره نیازهای جنگ مذاكره كردم. در گزارش های امروز، خبر مهمی نداشتیم. عراق هم بعد از عملیات كربلای چهار از شرارتش كاسته است؛ روشن نیست چرا؟

یكشنبه 14 دی 1365

مهدی بعد از دو سه هفته، امروز به مدرسه رفت. ساعت هفت و نیم به مجلس رسیدم. قبل از دستور، رحلت آقای (آیت الله حاج شیخ عبد الرحمان) حیدری امام جمعه ایلام (و نماینده مجلس خبرگان) را تسلیت گفتم. تذاكرات نمایندگان را كه تبریك را كه تبریك و تسلیت شهدای كربلای چهار بود، نخواندم. چون نشان كثرت شهدا است و مطابق آئین نامه، اجباری به خواندن نیست.
قانون محاسبات در دستور بود. به خاطر اهمیت ماده 30 كه مربوط به ذی حساب تا آخر در جلسه ماندم و تعدیل شد. ظهر آقای حمیزاده آمد. از تربیت بدنی و سازمان محیط زیست گله داشت. عصر آقای امر اللهی آمد. از ندادن بودجه به انرژی اتمی گله داشت. (جلیل) بشارتی مسئول پیگیری نخست وزیری آمد. درباره خسارات سیل و كمك‌های مردمی و برنامه امداد و باز سازی توضیح داد. مدعی است خسارات از دوازده میلیارد تومان می‌گذرد.
شب سران قوا مهمان من در جلسه بودند. شرح طرح عملیات آینده و كربلای چهار را دادم. در این جلسه اساسنامه دانشگاه آزاد اسلامی تصویب شد. درباره مسائل مختلف بحث كردیم. احمد آقا و من به آقای موسوی اردبیلی در مورد اشتباه بودن بازداشت شهردار خوب اصفهان گفتیم. بعد از جلسه با احمد آقا درباره سید هادی هاشمی صحبت كردیم. نظر هر دوی ما این است كه بهتر است ایشان آزاد شود.
شب در مجلس ماندم كارهای عقب مانده را انجام دادم. عفت هنوز در رفسنجان است. تلفنی با اخوی محمد، درباره نامه مسعود (همشیره زاده) كه از آلمان نوشته است، صحبت كردیم.
آمد. اهمیت بیمارستان سینا را گفت و خواستار تحویل آمد. اهمیت بیمارستان سینا را گفت و خواستار تحویل ساختمان وزارت آموزش و پرورش بود. این ساختمان از طرف شورای انقلاب به بیمارستان سینا واگذار شده است. دكتر محمد زاده و دكتر لاله از اساتید دانشگاه شهید بهشتی آمدند. دخترم فاطی شاگرد آنها است و برایشان وقت گرفته است. از مشكلات برنامه ریزی و نفوذ غیر انقلابی‌ها گفتند.
آقای بهرامی از دادگاه لاهه آمد. نگران پرونده‌های تابعیت مضاعف است. از كم كاری دفتر و آقای افتخار جهرمی شاكی بود و از آینده دادگاه نگران است.
آقای ریاضی آمد. گزارش خریدهای نظامی را داد. آقای تركان آمد. از پروژه‌ نو سازی و تولید وسائل دفاع شیمیایی و پیشرفت كار ساخت موشك و مهمات گزارش داد. برای گرفتن ارز و ریال بیشتر استمداد كرد. آقای رفیق دوست برای دریافت پول بیشتر برای جنگ آمد.
اخوی محمد رئیس سازمان صدا و سیما آمد و ارز جنگ، برای بازسازی ابزار آسیب دیده امكانات رادیو، تلویزیون در جنگ سهمیه‌ای خواست. آقای غلام عباس زائری برای مساله ارز مسافرت نمایندگان آمد. آقای صفائی آمد و وضع باختران را گفت.
عصر آقای ری شهری آمد. گفت نامه‌ای به امام نوشته و پیشنهاد كرده سید هادی هاشمی داماد آیت الله منتظری به یكی از شهرهای دور تبعید شود و تحت نظر باشد. نظر من این است كه ماموریت به یكی از كشورهای خارجی- مثلا از طرف وزارت ارشاد داده شود.
شب به خانه رفتم. كاظم-همشیره‌زاده و حسین آقا مرعشی [برادر همسرم] برای كارهای دیگران مراجعه نمودند.

سه‌شنبه 16دی 1365/ 5

چمدانم را برای سفر همراهم به مجلس آوردم. قبل از دستور در جلسه علنی، سخنان كوتاهی به مناسبت میلاد حضرت زینب و روز پرستار ایراد كردم. جمع زیادی از نمایندگان، شهادت مهدی همشیره زاده‌ام را تسلیت و تبریك گفته بودند. تا تنفس در جلسه ماندم. [منوچهر] نیكروز [نماینده كلیمیان] آمد. موضوع پرونده‌اش را گفت ترسیده است.
آقای روحانی برای تعیین نحوه سفر به دفتر آمد. برای مراعات امنیت ناچار شدیم به فردا صبح موكول كنیم. سلمانی برای اصلاح آمد. اخوی محمد، تلفنی برای ترتیب مصاحبه مستقیم با رادیو آمریكا در هفته آینده اجازه گرفت.
آقای جلیل سیدزاده آمد. گزارش وضع باختران را پس از بمباران و شایعه بمباران شیمیایی داد كه منجر به خلوت شدن شهر شده است و برای امكانات بیشتر استمداد كرد.
عصر آقایان [محمد] عبائی و هاتفی آمدند و گفتند كار [تدوین و آماده سازی مجموعه] كلید قرآن با سه گروه شروع شده و برای طلاب اعزامی به جبهه كمك خواستند. شب به خانه رفتم. عفت هم از رفسنجان رسیده بود. توضیحاتی درباره مراسم تشییع جنازه شهدا و از جمله دو نفر از شهدای بهرمان نوق داد كه مهدی همشیره‌زاده یكی از آنهاس؛ با شكوه برگزار شده است.
آقای رضایی تلفنی اجازه خواست كه حمله یك روز تأخیر بیفتد. موافقت كردم. نخست وزیر تلفنی بیدارم كرد و گفت دكتر [حسن] فیروزآبادی، كار فوری دارد. سپس خودش تماس گرفت و گفت لازم است امشب من را ببیند. ساعت دوازده شب با جمعی از دكترهای سپاه آمدند. گفتند از جبهه خواسته‌اند كه دكترها را فورا ببریم و نگران كشف شدن عملیات با اعزام دكترها بودند. قرار شد دوازده ساعت قبل از ساعت حمله حركت كنند.

چهارشنبه 17 دی 1365

بعد از نماز صبح برای رفتن به جنوب برای عملیات به فرودگاه رفتم. چون فضای خوزستان امن نیست، به شیراز رفتیم. از شیراز ساعت نه صبح با اتومبیل از طریق بهبهان به سوی اهواز حركت كردیم. در ارتفاعات برف می‌بارید. جاده بد نبود؛ بخشی كوهستانی و بخشی دشت. حدود 500 كیلومتر راه داشتیم كه ساعت هشت شب رسیدیم. خسته شدم.
بعد از نماز و شام به قرارگاه خاتم الانبیاء رفتیم. تا ساعت چهار بامداد، فرماندهان سپاه جمع شدند. درباره عملیات و زمان آن بحث شد. بعضی‌ها با زمان مقرر به خاطر اشكال مهتاب موافق نبودند و جمعی با تأخیر، به خاطر آماده شدن نیروها و امكانات در پای كار و احتمال قوی كشف شدن عملیات در صورت تأخیر و برگشتن نیروها كه مدت تعهدشان تمام شده مخالف بودند: آقایان محسن رضایی و علی شمخانی موافق و آقایان غلامعلی رشید و رحیم صفوی مخالف.
سرانجام قرار شد من و اقای رضایی تصمیم بگیریم. ما دو نفر به اضافه دكتر روحانی باتوجه به اظهارات به مشورت پرداختیم و عمل كردن در وقت مقرر را ترجیح دادیم و به قرارگاه چهار اعلان كردیم و قرار شد عملیات آغاز شود مگر اینكه فرمانده سپاه تشخیص بدهد كه مشكل عمده‌ای دارند.
تردیدها بسیار رنج دهنده است. برای اولین بار در تاریخ جنگ،‌قبل از عملیات دچار چنین حالی شده‌ام. شاید به خاطر وضعی كه در عملیات كربلای چهار پیش آمد و چشممان ترسید و به خاطر مسئولیت مستقیمی كه دارم و همین وضع درباره فرماندهان دیگر هم صادق است.

پنجشنبه 18 دی 1365

بعد از نماز همراه دكتر روحانی و سرهنگ ترابی به اهواز آمدم؛ چون محافظان معتقد بودند قرارگاه در روز امنیت ندارد قرار شد روزها در قرارگاه نباشیم و شبها باشیم. به دفترم گفتم كه خبری در اخبار ظهر پخش كنند كه غیبت ما را از تهران توجیه نماید. ولی بالاخره گویا خواسته‌اند خبری در مورد ملاقات با امام باشد. امام موافقت نكرده‌اند كه خبر ملاقات بدون واقعیت پخش شود.
دكتر روحانی و سرهنگ ترابی برای سركشی به مراكز دریایی و پدافند و قرارگاه ابوالفضل رفتند. ما هم در محل گلف ماندیم. آقای رئیس جمهور وضع را سؤال كردند. بعد از شام دسته جمعی دعای توسل خواندیم و برای پیروزی رزمندگان دعا كردیم.
قرار است عملیات ساعت دو بامداد شروع شود. خوابیدم و به آقای سنجقی گفتم هرگونه تحولی را به من اطلاع دهد و تلفنی با قرارگاه در تماس باشد. ساعت دو و ربع بامداد اطلاع دادند كه عملیات ساعت یك شروع شد و در اغلب محورها موفق شده‌اند تا خط دشمن را در شملچه بشكنند. عملیات كربلای 5 با رمز «یا زهرا» آغاز شد.

ادامه دارد

ویژه نامه " شب های قدر كربلای 5 " در خبرگزاری فارس(34)-1
جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :