تبلیغات
دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه - عملیات والفجر هشت - 7

دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه

با یاد آن روزهائی که مرد از نامرد تشخیص داده می شد . گروه پژوهشی معارف انقلاب اسلامی شهرستان آران و بیدگل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: 24 بهمن 90 15:33
گفت و گو با سردار مرتضی قربانی فرمانده لشکر 25 کربلا در عملیات والفجر 8

منبع : روزنامه ایران - سال 1386

نویسنده: حسین فیض




عملیات والفجر ۸ كه منجر به فتح شهر استراتژیك فاو شد یكی از عملیات های بزرگ تاریخ است كه شگفتی محافل نظامی را برانگیخت.
    ارتش بعث عراق با وجود ایجاد موانع بسیار حدس نمی زد رزمندگان ایرانی با سلاح های انفرادی عرض یك و نیم كیلومتری اروند رود را با وجود جریان تند آب و جزر و مد و بسیاری مشكلات دیگر طی كنند و مزدوران بعثی را در سنگر خود غافلگیر كنند. سردار مرتضی قربانی یكی از فرماندهان دوران دفاع مقدس خاطرات خود از این عملیات را با ما در میان گذاشته كه جذاب و خواندنی و حاوی نكات تازه و ناگفته از این عملیات بزرگ آبی- خاكی است. بخش نخست این گفت و گو از نظرتان می گذرد.
    
  
 * ابتدا از اهمیت سیاسی، نظامی و اقتصادی بندر فاو در آن زمان بگویید.
    فاو یك شهر بندری است در شبه جزیره فاو كه در منتهی الیه جنوب شرقی عراق قرار دارد و از یك طرف محصور می شود به رودخانه اروند، از طرفی به خور عبد الله و از یك طرف به خلیج فارس كه مجموعاً توسط سه جاده آسفالت و شوسه به بصره و بندر ام القصر و پایگاه های دریایی عراق متصل می شود و از آنجا به مركز كشور عراق، بندر فاو، محل عبور لوله های نفتی عراق هم هست كه دو لوله نفتی بزرگ برای اسكله البكر و الامیه از شهر فاو عبور می كند. همچنین منابع و مخازن بزرگ نفتی در شهر فاو قرار دارد. تقریباً فاو یك شهر نفتی عراق است كه بیشتر سكنه آن در كارهای نفتی و بخشی دیگر نیز به كار ماهیگیری و نخلستان مشغول بوده و هستند. از نظر موقعیت جغرافیایی، نظامی و وضعیت سیاسی این شهر در یك موقعیت بسیار ایده آل برای عراقی ها و یك نقطه شناخته شده در اذهان سایر كشورهای دنیا و جهان اسلام و عموم سیاسیون و دولتمردان بود فلذا با تصرف آن و ورود به این شهر ما می توانستیم بسیاری از مشكلات جنگ را حل كنیم.
    * یعنی ایده تصرف فاو یك ایده استراتژیك بود
    بله! ما در زمانی كه در تنگنا به سر می بردیم و مهمات و آذوقه و امكانات نداشتیم در فكرمان فقط این نبود كه در مقابل عراقی ها كه به كشورمان حمله كردند، پدافند كنیم و بس، بلكه این فكر را در سر داشتیم تا با طرح ها، برنامه ها و نقشه های مختلف با دشمن مقابله كرده و ضربه كاری به آنها بزنیم. یكی از این نقشه ها و طرح ها كه در ذهن ما خطور كرده بود، این بود كه شهر فاو را بگیریم. لذا در بحث هایی هم كه برای عملیات ثامن الائمه، بیت المقدس و طریق القدس برگزار می شد گاهی اوقات به این قضیه اشاره می كردم و به فرماندهان می گفتم، اگر فاو را بگیریم می تواند برای ما تعیین كننده باشد.
    * چه زمانی فكر حمله به فاو و تصرف این شهر در ذهن شما و فرماندهان نقش بست
    از همان سال اول جنگ، آن زمان كه ۱۱ ماه در محاصره شهر آبادان بودیم، ماهی یك بار با موتو سیكلت به انتهای جنوبی جزیره آبادان می رفتم و در نقطه مقابل كه اروند كنار به آن می گفتند، می ایستادم و با دوربین شهر فاو را تماشا می كردم و در ذهن ام این بود كه اگر ما شهر فاو را تصرف كنیم خیلی از مشكلاتمان را می توانیم حل كنیم.
    * در محاصره آبادان چه مسئولیتی داشتید
    مسئول ایستگاه هفت و دوازده (جاده اهواز- آبادان و آبادان- ماهشهر) بودم و در مقابلمان هم گردان قادسیه و لشكر سوم عراق كه لشكر زرهی بود قرار داشتند.
    * فكر تصرف فاو چگونه به اجرا درآمد
    دقیقاً از سال ۱۳۶۲ بحث فاو به صورت محرمانه شكل گرفت. یعنی زمانی كه ما در هورالعظیم مستقر شدیم و توانایی های آبی، خاكی مان را چك كردیم بحث عبور از رودخانه و عملیات و جنگ در دریا در ذهنمان خطور كرد و بحث فاو مطرح شد و تقریباً در شهریور ماه سال ۱۳۶۴ مقدمات طرح ریزی و توجیه تعداد انگشت شماری از فرماندهان شروع شد كه برادرمان محسن رضایی فرمانده كل سپاه، قرارگاه مخصوصی را پیرامون عملیات والفجر ۸ و تصرف شهر فاو تاسیس كردند و در این قرارگاه كسانی كه قرار بود با اعتقاد و یقین بحث عملیات در فاو را پیگیری كنند، در آنجا جمع می شدند و جلسات را برگزار می كردند. در این مدت ۶ ماه یعنی از شهریور تا بهمن سال ۱۳۶۴ جلسات مختلفی برگزار شد كه مهم ترین آن تعیین خط حد لشكرها بود یعنی فرمانده لشكر ها خدمت برادرمان سردار محسن رضایی، سردار رحیم صفوی، سردار رشید و امیر محتاج می رسیدند و خط حد و ماموریت لشكرشان را با در نظر گرفتن توانایی هایشان انتخاب می كردند. بنده نیز مانند همه فرمانده لشكرها یك روز خدمتشان رسیدم و حدود ۳ ساعت با آنها صحبت كردم و نهایتاً آمدم سراغ حدود ۲ كیلومتر خط حد شهر فاو، یعنی بنده گفتم آمادگی دارم شهر فاو و اسكله های نفتی و پایگاه موشكی كه كشتی هایمان را در خلیج فارس هدف قرار می داد را با همه مشكلات و سختی هایی كه دارد تصرف و تامین نمایم و متصرفات را در مقابل پاتك های احتمالی دشمن نگهداری می كنم كه همه اینها در ۹۰ روز جنگ شبانه روزی پیش بینی می شد. آقا محسن و برادر محتاج خیلی با ما بحث كردند و گفتند طرحت چیست برنامه ات چیست من گفتم الآن در این جلسه مقدماتی نمی توانم بگویم ولی می روم و روی آن كار می كنم، برنامه ریزی و شناسایی می كنم و بعد طرح ها را خدمت شما می آورم. به هر جهت دستور ماموریت در آبان ماه سال ۶۴ به همه لشكرها و به بنده كه فرمانده لشكر ویژه ۲۵ كربلابودم ابلاغ شد.
    * یعنی در آبان سال ۶۴ خط حد همه لشكر ها مشخص شد
    بله! قطعی شد. همه لشكر ها خط حد خود را مشخص كردند ما هم اعلام نمودیم كه حاضریم شهر فاو را تصرف كنیم و با توكل به خدا و عشق و علاقه این ماموریت خطیر را پذیرفتیم و با گذشت ۵ سال از جنگ با این انگیزه آمدیم و گفتیم: آماده ایم در این میدان بایستیم و فداكاری كنیم و در این راستا اهداف برای ما تعریف شد.
    * منظورتان اهداف عملیات است
    بله، ما برای انجام این عملیات اهدافی را دنبال می كردیم كه هدف اول انهدام توان رزمی ارتش عراق و هدف دوم قطع صدور نفت عراق به صورت صد در صد بود.
    * كه در حقیقت اقتصاد عراق كاملاً فلج می شد.
    بله! اقتصاد عراق كاملاً فلج می شد. اولین هدف این بود كه از نظر نظامی ریشه ارتش بعث را بخشكانیم و اینجا بهترین جایی بود كه می توانستیم آنها را بكشانیم به این منطقه كه راه فراری هم نداشتند و می شد منهدم شان كنیم، از طرف دیگر می توانستیم صدور نفت از طریق لوله به اسكله ها را قطع كنیم و خور عبدالله كه محل تردد كشتی های جنگی عراق بود را تصرف كنیم كه این برای ما خیلی مهم بود چون كشتی های جنگی عراق از پایگاه موشكی ام القصر می آمدند كنار اسكله البكر و الامیه پهلو می گرفتند و از آنجا كشتی ها را می زدند و گاهی هم به كشتی های دیگر تعرض می كردند و پای جمهوری اسلامی ایران می گذاشتند. لذا هدف سوم ما تصرف خور عبدالله بود، كه تردد عراق به سمت دریا را به طور كامل مسدود می كرد و نیروی دریایی عراق كاملاً فلج می شد. هدف چهارم ما این بود كه ما از این طریق خودمان را به مرزهای كشور كویت نزدیك می كردیم و از نظر سیاسی، نظامی خیلی برای ما مفید بود چون هم مرز با كویت می شدیم، كویتی كه با تمام توان به صدام كمك می كرد.
    و هدف پنجم ما این بود كه ما یك جبهه بسیار وسیع برای دشمن و یك جبهه بسیار محدود برای خودمان به وجود آوریم و دور تا دور ما به گونه ای می شد كه عراق نمی توانست با ما وارد عملیات شود و در مقابل، یك جبهه جنگی گسترده ای را برای عراق باز می كردیم و می توانستیم ارتش عراق را از بصره تا فاو زیر آتش خودمان قرار دهیم و آنها هم هر لحظه نگران این بودند كه ما از این نقطه پیشروی كنیم.
    * با این مقدمه ای كه شما فرمودید شهربندری فاو با این همه ویژگی هایی كه داشت بدون شك باید در یك حصر كامل نظامی باشد یعنی كاملاً باید حفاظت می شد ویقیناً ارتش عراق باید گارد ها و نیروهای مخصوص خودش را در آن منطقه مستقر می كرد. با این حساب در بحث شناسایی، شما با مشكل خاصی مواجه نبودید، واقعاً چگونه نیروهای شما برای شناسایی به فاو می رفتند
    در خصوص شناسایی به لحاظ این كه بنده درعملیات خیبر؛ زمانی كه فرمانده لشكر ۵ نصر بودم تجربه موفقی داشتم چون در آن زمان ۴۵ كیلومتر در داخل خاك عراق نفوذ كرده و منطقه وسیعی از دشمن را تا جاده بغداد- بصره شناسایی كردیم و توانستیم منطقه مورد نظر را تصرف كرده و حدود ۱۰ روز جاده بغداد- بصره را ببندیم لذا عملیات آبی را كاملاً لمس كرده بودیم و كاملاً با چگونگی كار با وسایل ترابری آبی مسلط بودیم و درعملیات بعدی یعنی بدر نیز به تجربیات ما اضافه شد با اندوخته ای از تجربه و امید قدم به این منطقه گذاشتیم. با مشخص شدن خط حد، تعدادی از نیروهای اطلاعات و تخریب را از هفت تپه آوردیم به منطقه آموزش، بعد بدون این كه كسی چیزی بداند برایشان یك دوره آموزش وسیع گذاشتیم سپس توانایی هایشان را محك زدیم و از میان نیروها، نیروهای علاقه مند و شهادت طلب را برای كار شناسایی و تخریب جدا كردیم و برایشان كلاس ویژه حفاظتی، امنیتی گذاشتیم سپس آنها را قرنطینه نظامی كرده و از آنجا شناسایی مان را شروع كردیم. اولین شناسایی ما در مورد خود اروند بود، كه جریان جزرو مد آب را مشخص كرده و عرض رودخانه و عرض نهر ها و باتلاق ها را سانت به سانت و متر به متر محاسبه كردیم. الحمدلله همه این محاسبات را برادرهای ما در سطح خودشان و با توجه به توانایی و تخصص هایی كه درون خودشان نهفته بود انجام دادند وتجربه خوبی هم به دست آوردند و بر همین اساس و با توجه به نقاطی كه می خواستیم وارد عملیات شویم خطوط و حد شناسایی مان را تعریف كرده و راه كارهای نفوذ به خط دشمن را مشخص نمودیم.
نخستین بخش از این گفت وگو به طرح و نقشه رزمندگان اسلام برای فتح فاو گذشت. فتحی كه از جانب كارشناسان نظامی به عملیاتی شگفت انگیز نیاز داشت و عملیات والفجر ۸ دارای ویژگی های شگفت انگیز بود. اینك دومین بخش از گفت وگو با سردار مرتضی قربانی یكی از فرماندهان عملیات را می خوانید.
    * در صحبت هایتان فرمودید نیروها را قرنطینه می كردیم، آیا از این كار هدف خاصی را دنبال می كردید
    بله ما نیروها را كه وارد منطقه عملیاتی می كردیم به آنها می گفتیم كسی حق ورود و خروج ندارد. فقط شهید را تخلیه می كنیم، مجروح را هم در خود جبهه مداوا می كردیم به همین منظور مدرسه ای را كه خرابه هم بود تبدیل كردیم به اورژانس و مجروح ها را در آنجا نگه می داشتیم و مداوا می كردیم. همه اینها به خاطر این بود كه مبادا كوچك ترین اطلاعات راجع به عملیات لو برود. به دلیل اهمیت موضوع سردار كمیل كه در آن مقطع جانشین لشكر بود در آن منطقه مستقر كردیم و چون خود ایشان از نیروهای اطلاعات عملیات بود همه نیروها را كنترل می كرد، یعنی ما نفر به نفر نیروها را كنترل می كردیم و رفت و آمد هایشان در آب را چك می كردیم. همچنین سرداران شهید حاج بصیر، طوسی، مجید كبیر زاده و حیدر پور و سردار مهری و كسائیان را نیز در آنجا مستقر كردیم، حتی این بزرگواران نیز حق تردد نداشتند مگر با اجازه و داشتن برگه تردد ویژه كه دژبان در عقبه كنترل می كرد. البته ما به همه برادران عزیزمان اعتقاد و اطمینان داشتیم . اما دشمن در سطح وسیع با امكانات مدرن روز و جاسوسان حرفه ای و ترفند های مختلف، اطلاعات را جمع آوری می كرد اما این بچه های حزب اللهی نشان دادند كه با اراده، اعتقاد و ایمانی كه دارند بر هر سلاح و دشمنی فائق می آیند. فلذا در این مدت ما به نیروهای اطلاعات و شناسایی مان خیلی زیبا خط می دادیم و اطلاعات از آنها می گرفتیم. البته تا آنجایی كه لازم بود بنده و یا سردار كمیل یا دیگر فرماند هان نیز برای شناسایی می رفتیم و در این مدت تمامی رده ها را برای شناسایی منطقه مورد نظر فرستادیم. شاید كسی باور نكند كه بنده همه فرمانده گردان ها، فرمانده گروه هان ها و فرمانده دسته ها را برای شناسایی فرستادم تا جبهه آب را كه می خواستند در آنجا یقه دشمن را بگیرند و با دشمن بجنگند از نزدیك لمس كنند. این كار در تمام نیروهای ما انگیزه ایجاد كرده بود و آن خوف و ترس از موانع، آب اروند و تجهیزات دشمن از آنها دور شد و بر ماموریت مسلط گردیدند و یك توكل و توسل عجیبی در آنها ایجاد شد. در اینجا بد نیست كه یك خاطره هم تعریف كنم. بعد از این كه برای انجام عملیات فاو توجیه شدیم یعنی ۵ ماه قبل از عملیات یك شب آمدم منزل (پایگاه شهید بهشتی) و چون خیلی خسته بودم به خانمم گفتم: كوله پشتی مرا آماده كن. شال گردن، لباس و وسایلی كه برای كردستان نیاز باشد را آماده كن. صبح برای نماز بیدار شدم آن روز اولین روزی بود كه ما می خواستیم برای شناسایی به منطقه فاو برویم لذا با برادر عباس محتاج قرار داشتم خلاصه بعد از نماز به خانمم گفتم كوله پشتی مرا آماده كردی ایشان گفت: كجا می خواهی بروی گفتم می خواهم بروم مریوان البته برنامه ام این بود كه بروم آبادان ولی چون اطلاعات نظامی مان را شرعاً به كسی نمی توانستیم بگوییم به همسرمان نیز كه نزدیك ترین فرد به ما بود منطقه اصلی عملیات رانمی گفتیم .ایشان به من گفت: مطمئنی كه می خواهی بروی مریوان گفتم چطور الان با آقا محسن در كرمانشاه قرار جلسه داریم و از آنجا می خواهیم برویم مریوان.
    گفت: نه! من دیشب خواب دیدم شما در یك منطقه می خواستید عملیات كنید كه پر از نخلستان بود و از جایی مثل دریا می خواستید عبور كنید و در مقابلتان یك قلعه بسیار عظیمی بود كه یك در آهنی بزرگ داشت و شما آمدید در صحنه و عملیات را شروع كردید و رفتید این دیوار و در آهنی عظیم را شكستید و وارد یك شهر شدید و شهر را تصرف كردید و بعد محاصره شدید و دیگر به شما مهمات و آذوقه نرسید آب هم برای آشامیدن نداشتید كه به یكباره حضرت زهرا (س) با روبند و مقنعه و چادر در صحنه حاضر شدند و تعدادی از ما زنان هم پشت سر ایشان آمدیم و شروع كردیم به آب دادن به رزمندگان و سقایی كردن و همین طور كه شما پیشروی می كردید حضرت زهرا (س) و ما پشت این تانكرهای آب به شما آب می رساندیم تا این كه شما به یك موفقیت و پیروزی بزرگ دست یافتید. كاری ندارم شما در كدام منطقه عملیات دارید ولی می دانم شما در این عملیات با رمز یا زهرا (س) و حضور ایشان پیروزید لذا مواظب رفتار و كردارتان باشید و رعایت همه اصول و قواعد شرعی و نظامی را بكنید. گفتم حاجیه خانم! شما خواب دیدید، من دارم می روم مریوان كه نخل و نخلستان نداره، ما می خواهیم برویم با كومله، دموكرات و عراقی ها بجنگیم و نهایتاً قضیه را جمع كردم. ایشان هم گفتند: ما شما را به خدا می سپاریم و قرآن گرفتند و ما از زیر قرآن گذشتیم و آمدیم. باور كنید به واسطه خوابی كه خانمم دید آنچنان یقینی در من حاصل شد كه حضرت زهرا (س) در این عملیات ما را یاری می كند. لذا به برادر محسن رضایی و عباس محتاج گفتم اگر شما می خواهید من در این عملیات شركت كنم و لشكر ۲۵ كربلاخط شكن شود و موفق شویم، رمز عملیات را باید یا زهرا (س) بگذارید لذا توافق كردند كه رمز عملیات یا زهرا (س) باشد. خلاصه كلید زدیم و شروع كردیم به مقدمات كار و شناسایی.
    * شما با این كه در مقابل خود رودخانه ای با این عظمت را می دیدید و از جریان جزر و مد آب و همچنین موانع نفوذ ناپذیر دشمن در ساحل اروند با خبر بودید، چگونه این ماموریت سخت را پذیرفتید
    البته با توكل و توسلی كه بچه های ما داشتند سختی و موانع معنایی نداشت. در ضمن همین طور كه عرض كردم ما در زمینه عملیات آبی از عملیات خیبر و بدر تجربیاتی داشتیم و یك یقین هم در ما حاصل شده بود كه می دانستیم پیروز می شویم . از طرفی نیروهایی را كه ما در آنجا مستقر كردیم آنقدر در اوج معنویت بودند كه یك چیز هایی را از پشت پرده می دیدند و بعضی اوقات می آمدند و به ما می گفتند كه اكثر آن بچه ها در همان عملیات به شهادت رسیدند و دیگر چیزی كه ما را برای این عملیات و روند این كار مصمم می كرد اعتماد و اعتقادی بود كه ما به همدیگر داشتیم و بچه ها با اطمینان خاطر و با اعتماد به نفس و توكل برای اجرای این ماموریت سراپا گوش شده بودند و هرگونه دستورات را بدون چون و چرا انجام می دادند ما حدود ۴ الی ۵ ماه بچه ها را در قرنطینه نگه داشتیم، باور كنید در این ۵ ـ ۴ ماه یك بار نیامدند بگویند خانواده ما تنها هستند یا مشكلی داریم به ما مرخصی بدهید برویم و با یك انگیزه روحانی، معنوی و اطاعت از امام و ولی امر مسلمین آمدند و این كار را دنبال كردند.
    * یك مقدار هم از نیروهای غواص و بچه هایی كه از آب اروند عبور كردند صحبت بفرمایید
    عرض كنم از نظر تخصصی عملیات آبی، خاكی یك ماموریت بسیار سنگین است و به همین لحاظ هم می گویند شهادتی كه در آب باشد اجر و ثوابش دو برابر است لذا این دوبرابر برای سختی كار است. بچه های مازندران هم بچه هایی بودند كه از كاركردن در منطقه آبی لذت می بردند.
    * ما یك بحث معروفی در دفاع مقدس داریم كه مربوط می شود به عملیات والفجر هشت و آن نصب پرچم بارگاه حضرت امام رضا(ع) بر بلندای مناره مسجد فاو پس از پیروزی در عملیات است در مورد این قضیه و جریان آن و این كه اصولاً این پیشنهاد از ناحیه چه كسی مطرح شد كمی توضیح بفرمایید.
    ما از نظر معنوی، نظامی و تاكتیك های مختلف خودمان را برای حمله به فاو آماده كرده بودیم و همه مشكلات مان را حل كردیم به عنوان مثال برای این كه داخل اسلحه های مان آب نرود و باروت فشنگ ما آب نخورد آنقدر كار كرده بودیم تا بتوانیم اسلحه های مان را زیر آب نگه داریم و وقتی از آب درآوردیم بتوانیم شلیك كنیم و دشمن راهدف قرار دهیم. یعنی این كارها همه شده بود، آتش ساحل به ساحل، آتش دقیق روی شهر فاو و... هیچ گونه مشكلی نداشتیم و باید شب ۶۴‎/۱۱‎/۲۰ حمله را آغاز می كردیم ما نمی خواستیم این زمان را انتخاب كنیم ولی وضعیت جوی از نظر جزر و مد آب و از نظر مهتاب و روشنایی و تاریكی هوا ما را طوری هدایت كرده بود كه شب ۲۱ بهمن مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی و عزتی كه مردم در سایه نهضت امام (ره) به دست آورده بودند یك جشن پیروزی دیگر یعنی فتح فاو را داشته باشند . من حدود ساعت ۶ غروب نماز را خواندم و همه محورها را كنترل كردم و آمدم داخل سنگرم كه كنار اروند بود یعنی نزدیك ترین نقطه به دشمن؛ مقابل شهر فاو كه الآن یك یادمان هم در آنجا ساخته اند، مستقر شدم. حدود ساعت ۷‎/۵۰ زمانی كه داخل سنگرم نشسته و مشغول انجام كارهایم بودم یكی از برادرهای رزمنده آمد درون سنگر و گفت: یك پیك از قرارگاه آمده و با شما كار دارد. گفتم بفرمایند داخل: آن بسیجی وارد سنگر شد چون هوا بارانی بود بنده خدا یك مقدار خیس شده بود به محض ورودش یك بسته مشمایی را به من داد كه داخل آن یك بسته سفیدرنگ بود و یك پارچه سبز، مشمع را كه باز كردم بوی مشك و عنبر و عطر و گلاب تمام سنگر را فرا گرفت و ما یك دفعه یك تحول و تغییری در سنگرمان احساس كردیم و بوی حرم ائمه اطهار(ع) به مشام همه خورد و همه صلوات فرستادند بعد بنده نامه را باز كردم، دیدم نامه از فرمانده كل سپاه آقای محسن رضایی است كه در این نامه مرقوم شده بود: این پرچم مرقد منور حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) را كه ماهها بر فراز مرقد ایشان از هر نسیمی سراغ پیروزی رزمندگان اسلام را می گرفته است به شما می سپارم تا ان شاءالله با الهام از عنایات خاصه چهارده معصوم و با پیروزی بر دشمن كافر بر روی بالاترین مناره مسجد شهر فاو عراق به اهتزاز درآورید.وقتی این نامه را برای بچه ها خواندم اشك همه جاری و ناله هایشان بلند شد. بعد پرچم را باز كردیم و بالای سر بی سیم مان نصب كردیم و در آنجا بود كه خداوند یك اطمینان قلبی صددرصد به ما عنایت فرمود.

آنچه می خوانید سومین بخش از گفت وگوی ادب و فرهنگ پایداری با سردار مرتضی قربانی است كه در خصوص عملیات پیروزمند والفجر۸ و فتح شبه جزیره فاو انجام شده است.
    در این بخش از گفت وگو سردار قربانی در باب عبور رزمندگان دلاور غواص از آب های خروشان اروند و انجام عملیات تخریب و همچنین دستاوردهای نظامی ـ سیاسی فتح فاو سخن می گوید و در ادامه نیز حال و هوای خاص شب عملیات را به شكلی جذاب برای خوانندگان گرامی روایت می كند.
    
    * اطمینان قلب برای شروع عملیات
    بله! به خواست خداوند متعال عملیات ساعت ۱۰ یا ۱۰‎/۳۰ شب ۶۴‎/۱۱‎/۲۰ با رمز یا زهرا(س) باید شروع می شد. ما نیم ساعت قبل از عملیات تمام غواصانمان را رها كردیم تا بدون این كه دشمن آنها را ببیند در آن نقطه تعیین شده برای آغاز عملیات مستقر شوند. در همین حین یك دفعه ما د یدیم صدای تیراندازی شدید و شلیك منور روی كل رودخانه خصوصاً درخط حد ما كه مقابل فاو بودیم شروع شد. گفتیم: یا زهرا عملیات لو رفته حال غواص های ما عموماً وسط اروند بودند و عرض رودخانه هم حدود هزار تا هزار و پانصد متر بود و تاعملیات حدود نیم ساعت بیشتر فرصت نداشتیم. دقیقاً یادم هست كه عراقی ها اجرای آتش سنگین تیر مستقیم و شلیك منور داشتند، فكر كنم اطلاعاتی برایشان رسیده بود كه امكان دارد ایران از اینجا حمله كند برهمین اساس آنها آمده بودند كه اگر احتمالاً ایران در آینده از اینجا حمله كرد بتوانند جلوگیری كنند كه دقیقاً مانور وتمرین آنها مصادف شده بود با نیم ساعت قبل از عملیات ما...
    واقعاً یك آزمایش الهی بودكه آن شب برای ما پیش آمد و همه رامتزلزل كرد. یعنی این همه زحمت؛ ۵ ماه آموزش و تلاش و همه و همه مستاصل شد. گفتیم یا زهرا غواص هایمان
    من هفتصد تا غواص داشتم كه در وسط آب بودند، یگانها و لشكرهای دیگری چون ۴۱ ثارالله، ۳۱ عاشورا، ۵نصر، ۷ ولی عصر(عج)، ۱۴ امام حسین(ع) و ۸ نجف اشرف و ۱۹ فجر كه درچپ و راست ما مستقر بودند نیز حدود پنج، شش هزار غواص داشتند و همه اینها در داخل آب بودند چون همه این لشكرها خط حد داشتند، حدود
    ۲۵ كیلومتر خط حد بودكه همه باید خود را به ساحل شبه جزیره فاو می رساندند خلاصه دراین آتش سنگین و پرحجم تیر مستقیم روی آب به عزت و جلال خداوند تبارك و تعالی كه حدود ۱۳-۱۲ دقیقه ادامه داشت حتی یك نفر از نیروهای ما هم آسیب ندید. بعد یك دفعه آتش قطع شد و یك نم نم باران هم شروع شد كه خداوند این نم نم باران را به عظمت آن زحمات شبانه روزی و سختی هایی كه بچه ها در آب كشیدند و بعضی ها مریض شدند و طاقت آوردند و تحمل كردند فرستاد تا به واسطه این نم نم باران پلك چشم های عراقی ها باز نشود البته یادآور می شوم به توفیق الهی و عنایت اهل بیت (ع) اصلاً عجله نكردیم و تصمیم عجولانه نگرفتیم اگرچه صدها قبضه توپ و تانك استتار شده داشتیم ولی هیچ عكس العملی نشان ندادیم و سعی كردیم عین شب های قبل وضع را عادی جلوه دهیم و دادیم. باور كنید در آن ماه های سرد زمستان گاهی اوقات بچه ها به خودشان می لرزیدند ولی همه اینها را تحمل كردند و خداوند هم با این رحمت جوابشان را داد. از طرفی هم این نم نم باران اعتقاد عراقی ها را مبنی بر این كه حمله ای در اینجا انجام نمی گیرد صددرصد كرد و بچه ها سر ساعت ۱۰‎/۳۰ كه رمز عملیات باید خوانده می شد در ساحل دشمن مستقر شدند، یعنی تمام ۱۲ ستونی كه در آب بودند اعلام آمادگی كردند. البته با رمز. چون كسی حق نداشت در بی سیم صحبت كند. چرا كه دشمن سراپا گوش بود و ما نیز باید احتیاط می كردیم. بعد از اعلام آمادگی نیروها در نقطه رهایی پیام از قرارگاه خاتم رسید. پیام كه ابلاغ شد ما نیز پیام را به همراه رمز مقدس یازهرا(س) برای همه عزیزان مان كه حدود ۴۰ واحد به گوش بودند خواندیم و فرمان اجرای آتش و حمله صادر شد و بحمدالله همه عزیزان مان توانستند در عرض نیم ساعت همه خط ها را بشكنند و از این اسكله های آهنی و بتنی، سیم خاردار، موانع، خورشیدی ها، مین ها و بشكه های آتش زا (ناپال) عبور كردند و متاسفانه چند تن از فرماندهان گردان و گروهان ما در آنجا به شهادت رسیدند. از این طرف هم اجرای آتش طوری تنظیم شده بود كه هر تیربار و یا هر سلاح جمعی از دشمن را همان اول كار خفه می كرد. آتش های خودی كه ما نامش را گذاشته بودیم نارالله.
    همان طور كه عرض كردم در عرض نیم ساعت خطوط اول و دوم دشمن پاكسازی شد. معجزه تمام عیاری بود كه با نام مقدس حضرت زهرا(س) به رزمندگان اسلام كرامت شد فلذا ما موفق شدیم عملیات را با پیروزی به پایان برسانیم.
    * نیروهایی كه باید وارد عمل می شدند چه وقتی به ساحل عراق رسیدند
    نیروهای غواص، موج اول عملیات بودند كه به محض ورود آخرین غواص به ساحل دشمن، نیروهای موج دوم كه سوار بر قایق بودند خود را به ساحل دشمن رساندند و وارد عملیات شدند. علتش هم این بود كه غواص های خاص باید كار تخریب را انجام می دادند و به وسیله تجهیزاتی كه قبلاً آماده كرده بودند مین های خورشیدی و سیم خاردارها را در حدود ۱۵-۱۰ دقیقه خنثی نموده و راه قایق ها را باز می كردند سپس قایق های ما خود را به ساحل دشمن رسانده و وارد عمل می شدند كه این كار با موفقیت انجام شد.
    * با این كار پرآوازه ای كه بچه ها انجام دادند، دستاورد این عملیات چه بود
    ما هم دستاوردهای نظامی داشتیم، هم دستاوردهای سیاسی. در حقیقت ما به اهداف مان رسیدیم و این خود قسمتی ازدستاوردهای مهم این عملیات بود. از طرفی عملیات والفجر۸ اولین عملیات بزرگی بود كه سپاه به تنهایی انجام داد و موازنه قوا یك بار دیگر به نفع جمهوری اسلامی تغییر یافت و دنیا از پیام نظامی فاو وحشت كرد و ابرقدرت ها و سازمان ملل به سمت این رفتند كه برای ختم جنگ حقوق ملت ایران را تامین نمایند. یعنی اگر عملیات فاو به آن صورت قدرتمند واقع نمی شد و انجام نمی گرفت دنیا به فكر این نمی افتاد كه حقوق ملت ایران را بپردازد لذا پیام نظامی فاو وحشت را در دل دشمنان انداخت و مجبورشان كرد كه بیایند سر میز مذاكره.
    چون دشمن تا آن زمان در خاك ما بود و قسمتی از خاك ما را در اختیار داشت و در منطقه ادعای ابرقدرتی می كرد كه ما با عملیات والفجر۸ نفت شان را برای صادرات قطع كردیم و هم نیروی دریایی اش را ساقط كردیم و هم ورودش را به خلیج فارس قطع نمودیم ، اسكله هایش را در دست گرفتیم كه یك بخش عظیمی از توان نظامی، اقتصادی و سیاسی عراق شكست خورد و موازنه قدرت به نفع جمهوری اسلامی ایران تمام شد. در اینجا لازم می دانم نكته ای را متذكر شوم من یادم می آید در سال اول جنگ یك تفكر كلاسیكی حاكم بود كه ما یك فرصت كامل به این تفكر كلاسیك دادیم یعنی از مهر ۵۹ تا عملیات «فرمانده كل قوا» كه توسط شهید خرازی انجام شد این فرصت را به تفكر كلاسیك بنی صدر خائن كه یك عده خاص دورش را گرفته بودند دادیم تا این كه آنها ناكام ماندند مثلاً در عملیات هویزه و یا عبور از كرخه همه دیدیم كه آنها شكست خوردند. آن زمان وقتی بنی صدر خائن به جنوب می آمد به ما محل نمی گذاشت چون اعتقاد نداشت كه بچه های سپاه می توانند یك تحول عظیم در جنگ ایجاد كنند لذا ما را پشت درها نگه می داشتند و اجازه نمی دادند در جلسات شان شركت كنیم. اما به حول قوه الهی بعد از یك سال، مدیریت انقلابی حزب الله حاكم بر جنگ شد و همه عزیزان ارتشی و سپاهی در كنار هم توانستند با یك تفكر حزب اللهی و تدین و اعتقاد بر اصل ولایت فقیه كنار هم قرار بگیرند و افرادی مثل شهید صیاد شیرازی، تیمسار شهید اقارب پرست، تیمسار شهید نیاكی و فرماندهان شهید ارتش با یك تفكر حزب اللهی آمدند در كنار سرداران شهید سپاه همچون شهیدان باكری، خرازی، همت، باقری و
    زین الدین و برادران بسیج آن تفكر خاص را كنار زدند. این فضای معنوی و روحیه شهادت طلبی و خدمت خالصانه برای خدا و اطاعت از ولایت فقیه سبب شد كه ما در عملیات های مهمی كه نخستین آنها بعد از سقوط بنی صدر بود (عملیات فرمانده كل قوا - خمینی روح خدا) و در جبهه دارخوین انجام شد موفق شویم. بعد از آن عملیات ثامن الائمه (شكست محاصره آبادان) بود كه آن هم توسط لشكر ۲۵ كربلا، لشكر ۱۴ امام حسین(ع) و لشكر ۸
    نجف اشرف با موفقیت انجام شد و عملیات های مهم دیگر تا والفجر هشت و بعد از آن.
    در درجه اول اصل این تفكر متعلق به امام بود و امام این خط را به ما داد و بعد فرماندهان و نیروهای مخلصی كه در جنگ حضور داشتند و نقش برادرانمان شهید حسن باقری، شهید حاج حسین خرازی، سردار محسن رضایی، رحیم صفوی، سردار رشید و همچنین نقش سپهبد شهید صیاد شیرازی در این معركه بسیار زیاد بود و امیدواریم كه قدردان این زحمات بوده و باشیم. خلاصه این كه تمام موفقیت ها و دستاوردهای ما به خاطر توكل به خدا، توسل به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و مدیریت حزب اللهی و انقلابی حاكم بر جنگ بود و بس.
    سردار برگردیم به حال و هوای شب عملیات، شخص شما چه زمانی وارد شدید
    من دقیقاً سه ساعت پس از عملیات وارد فاو شدم.
    یادم می آید هوا هنوز تاریك و رودخانه اروند در حال جزر بود و یك تلاطم سنگینی پیدا كرده بود و من باید حدود ۱۰۰۰ متر عرض رودخانه را با قایق طی می كردم و بعد از آن ۱۰۰ متر را در لجنهای لب ساحل راه می رفتیم تا به ساحل برسیم و وارد فاو شویم. آن شب من كل قرارگاه تاكتیكی ام را بردم آن طرف آب تا كاملاً به عملیات مسلط باشم و مواظب باشیم كه خدای ناكرده بچه ها در محاصره نیفتند كه الحمدلله بچه های ما تا ساحل خور عبدالله پیش رفتند و جاده های اصلی و اساسی را تصرف كرده و دور تا دور شهر را محاصره كردند و یك خط مستحكمی به وجود آوردند. بعد گردانهایی كه باید شهر را پاكسازی می كردند وارد شهر فاو كردیم و شهر را به طور كامل پاكسازی كردند. ظهر روز بیست و یكم بهمن ماه سال ۱۳۶۴ یعنی دقیقاً چهارده ساعت بعد از آغاز عملیات، همه محورهای عملیاتی را تصرف كرده بودیم و روی اهدافمان مستقر شدیم.
    البته در همان ساعات اولیه عملیات نیروهای لشكر ۱۷ علی ابن ابیطالب و لشكر ۲۷ محمد
    رسول الله (ص) كه باید به سمت بندر ام القصر می رفتند را از لشكر ۲۵ كربلاعبور دادیم. یعنی آنها جزو نیروهای موج دوم بودند كه باید به سمت
    ام القصر می رفتند كه به حمدالله رفتند و موفق هم شدند. ماموریت بعدی ما تصرف پایگاه موشكی در دهانه خور عبدالله بود كه به آن سمت حركت كرده و پایگاه موشكی را به كمك نیروهای لشكر ثارالله تصرف كردیم و همه تجهیزات را به غنیمت گرفتیم و به حمدالله توانستیم ماموریتمان را با موفقیت انجام دهیم.
    * چه وقت پرچم بارگاه مقدس حضرت امام رضا (ع) را بر مناره مسجد فاو به اهتزاز درآوردید
    دقیقاً صبح همان روز عملیات، بعد از این كه منطقه تثبیت شد این پرچم مقدس را بر مناره مسجد برافراشتیم و خود این قضیه كه خبرش از رادیو و تلویزیون پخش شد یك صفا و معنویت دیگری به منطقه عملیاتی فاو بخشید كه درحقیقت نور قدسی اهل بیت (ع) در بالای سر رزمندگان دلاور، قرار گرفت.
    * یك مقدار هم در مورد عكس العمل ارتش بعث صحبت بفرمایید.
    زمانی كه ما به اهدافمان رسیدیم و فاو را كاملاً در اختیار گرفتیم لشكر گارد عراق نخستین لشكری بود كه برای بازپس گیری فاو وارد عمل شد و این درحالی بود كه در این طرف ما قرار داشتیم و با نیروهایی كه از ظهر روز قبل تا حال نخوابیده بودند و ضمن این كه از آب وحشی اروند عبور كرده و شهدای زیادی را تقدیم كرده بودند و فشار زیادی به آنها وارد شده بود. جا دارد در اینجا خاطره ای نقل كنم از آن زمان: ظهر روز عملیات در ساحل خورعبدالله مشغول خواندن نماز ظهر و عصر بودم كه دیدم سردار شهید احمد كاظمی با موتور به منطقه آمد و به من گفت: لشكر گارد دارد می آید. من همین طور پابرهنه سوار بر موتور ۲۵۰ شدم و به طرف پنج تانكی كه غنیمت گرفته بودیم رفتم و به بچه ها گفتم تانكها را آماده كنید. بچه ها هم توانستند دو تا از تانكها را آماده كنند. چون معمولاً عراقیها تجهیزات تانكها به خصوص كپسولهای باد را منهدم می كردند و كاری می كردند كه تانك مورد استفاده ما قرار نگیرد ولی بچه ها دو تا از تانكها را آماده كردند. من به شهید حبیب الله ثنایی و شهید حاج رضا امانی گفتم من می روم جلو و بعد از من تانكها را بفرستید. وقتی رفتم جلو دشمن را در حدود ۳ كیلومتری مشاهده كردم كه با یك ستون عظیمی از طرف بصره در حال پیشروی به سمت ما بودند. لذا به سمت تانكها رفتم و سوار بر تانكها شدیم و به سمت آنها پیشروی كردیم تا در نقطه ای با آنها درگیر شویم. از سمت راست ما نیروهای خودی (لشكر ۳۱ عاشورا) تا تانكها را دیدند شروع كردند به شلیك كردن با آرپی جی و تیربار به طرف تانك هایی كه من و شهید كاظمی روی برجك آن بودیم آنها فكر كردند تانك عراقی است چون ما در فاو تانكی نداشتیم و همه تانكها متعلق به دشمن بود لذا آنها فكر می كردند تانك دشمن است و دارد به آنها حمله می كند. در آن لحظه مجبور شدم زیر پیراهنم را درآورده و شروع كردم به تكان دادن آن تا این كه یكی از فرماندهان لشكر ۳۱ عاشورا ما را شناختند و به ما ملحق شدند و ما با هم از یك طرف و بچه های لشكر امام حسین (ع) و دیگر لشكرها از طرف دیگر به طول دو كیلومتر به ستون نظامی لشكر گارد هجوم بردیم و خداوند در آنجا چنان عنایتی كرد كه در عرض نیم ساعت لشكر گارد را به آتش كشیدیم به طوری كه یك نفر از فرماندهان و نیروهای این لشكر زنده نماند.
    لشكری كه به عنوان بزرگترین و قوی ترین لشكر عراق محسوب می شد و عراق این لشكر را در پاتكهای سنگین استفاده می كرد در اینجا صددرصد منهدم شد.
    یادم می آید وقتی برای پاكسازی رفتیم دیدیم نیروهای گارد در اتوبوس و یا نفربر به هلاكت رسیده اند. یعنی حتی به آنها اجازه ندادیم از وسیله نقلیه شان پیاده شوند بعد بلافاصله در همان شام عملیات آمدیم استحكاماتمان را قوی كردیم و با تمام توان در مقابل لشكرهایی كه یكی پس از دیگری وارد معركه می شدند ایستادگی كردیم.
    عراق همچنان تصمیم گرفته بود كه فاو را پس بگیرد چون اقتصادش، توان نظامی اش، نیروی دریایی اش، روحیه نیروها و ملتش، روحیه سران كشورهای خلیج فارس و روحیه مدافعان صدام، همه و همه سقوط كرده بود و او راهی جز پذیرش شكست و كمك گرفتن از آمریكا و كشورهای حاشیه خلیج فارس نداشت.
    ملت ایران فراموش نكرده اند روز سوم عملیات و تصرف فاو را كه كشورهای حاشیه خلیج فارس طرح قطعنامه ۵۹۸ را به سازمان ملل پیشنهاد دادند. ملت ایران فراموش نكرده اند كه مك فارلین دقیقاً دو ماه بعد از تصرف فاو توسط رزمندگان اسلام بدون هیچ هماهنگی به ایران آمد و درخواست صلح و آشتی با آمریكا را آورد.
    بدون شك این قدرت معنوی رزمندگان اسلام بود كه توانست یك كشور قدرتمند را پای میز خواسته های ملت ایران بكشاند، نه برای قهوه خوردن و گپ سیاسی زدن البته ما با گرفتن فاو قصد تعرض به عراق را نداشتیم، بلكه می خواستیم به صدام و حامیانش ثابت كنیم كه ملت ایران ملت باشرافتی است كه قصد تجاوز ندارد ولی قدرت آن را دارد و می تواند از حقش دفاع كند. عراق در این مدت هشتاد روز از هر سلاحی كه داشت استفاده كرد. فقط روزی ۳۰ فروند بمب شیمیایی می ریخت. روزی شاید ۵۰ فروند توپولف می آمد و منطقه را بمباران می كرد گاهی اوقات هواپیماهای باربری می آمدند و برفراز منطقه و برای تضعیف روحیه تخته پاره، سنگ، آهن، نبشی، عروسك، آجر و فرغون می ریختند ولی كوچكترین خدشه ای به رزمندگان اسلام نتوانستند وارد كنند و به عظمت حضرت
    بقیه الله الاعظم و عنایت حضرت فاطمه زهرا (س) آن پیروزی بزرگ برای ملت شریف ایران به دست برادران برومند پاسدار و بسیجی یك بار دیگر رقم خورد.
جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :