تبلیغات
دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه - 11 ماه زندگی شهید چمران به روایت سرهنگ سیدكاظم فرتاش

دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه

با یاد آن روزهائی که مرد از نامرد تشخیص داده می شد . گروه پژوهشی معارف انقلاب اسلامی شهرستان آران و بیدگل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: 31 خرداد 91 18:37
شجاعت را به رزمندگان منتقل می‌كرد

از ابتدای حضور شهید دكتر مصطفی چمران در جبهه‌های دفاع مقدس حضور داشته و تا لحظه شهادت در كنار او به عنوان فرمانده عملیات جنگ‌های نامنظم جنگیده است.
به گزاش جوان، از سوی رهبر معظم انقلاب در آن زمان به سمت فرماندار سوسنگرد منصوب شده و ۱۱ ماه را با چمران زندگی كرده است. «سید كاظم فرتاش»، سرهنگ بازنشسته ارتش جمهوری اسلامی ایران با سابقه‌ای كه از او ذكر شد در گفت‌وگویی صمیمانه، ابعاد شخصیتی چمران و خاطرات خود با او را به زبان می‌آورد.

چمران را چگونه دیدید؟
در ابتدای امر دكتر چمران را نمی‌شناختم اما در برخوردهایی كه اوایل جنگ تحمیلی با هم داشتیم، متوجه شدم كه فردی بسیار فهیم هستند. در مدت همراهی ایشان كم كم پی به حسنات ایشان بردم.
دكتر چمران شخصیتی با صدها بعد و در هر بعدی سرآمد بود. چمران نقاش بود و البته آماتور نبود و آثار زیبایی خلق می‌كرد. دانشمند بزرگی كه كرسی استادی در دانشگاه ناسای امریكا داشت. خطاط بود و رزمنده‌ای پرتوان و فوق‌العاده و یك فرمانده خوب. من سال‌های سال به فرماندهان مختلف خدمت كرده‌ام اما ایشان سرآمد تمامی فرماندهان من بود. آنچه كه یك فرمانده خوب باید داشته باشد، داشت. ۱۴ هزار نفر رزمنده را به اسم می‌شناخت و به محض دیدن می‌دانست با چه كسی سخن می‌گوید. كافی بود یكبار با كسی صحبت كند و او را ببیند. اگر جایی گرفتار بودیم و نیاز به نیروهای خوبی داشتیم با چمران مشورت می‌كردیم و ایشان بلافاصله می‌گفت فلانی و فلانی در فلان اردوگاه مناسب هستند. او با اینكه فرمانده بود برای همه پرسنل خود ایثار می‌كرد. نیروهای چمران اگر در خط بودند خوراك خوب مثلاً چلوكباب می‌خوردند، نفراتی كه عقب و در ستاد بودند ظهر عدسی می‌خوردند، شب نان و پنیر و هندوانه. 


خودش بسیارمقید بود كه خوراكش با سایر نیروها فرقی نداشته باشد. یكبار دكتر مریض شده بود و من از پول خودم فرستادم مرغ خریدند، به آشپزخانه دادم سوپ درست كردند و برای ایشان بردم اما سوپ را نخورد. از او پرسیدم چرا نمی‌خورید؟ گفت مگر به همه رزمنده‌ها سوپ دادید؟من خجالت كشیدم و از اتاق بیرون آمدم.
در خاطرم هست در هوای گرم تابستان در یك اتاق كوچك می‌نشست. یك پنكه كوچك داشت. گاهی كه مجبور بودم چند ساعتی را در كنار ایشان باشم و برنامه‌ها را بررسی كنیم متوجه می‌شدم كه خیلی گرم است. به شهید چمران گفتم نزدیك به ۲۰۰ كولر اینجا هست چرا اجازه نمی‌دهید یك كولر را اینجا نصب كنیم؟ فرمود می‌توانی داخل سنگرها هم كولر نصب كنی؟ دیگر حرفی نزدم. 

انسانی بود عارف، اهل نماز شب، اكثر روزها روزه می‌گرفت، همیشه به خدا توسل می‌كرد. دست خطی از دكتر چمران هست كه نوشته است «خدایا به سوی تو می‌آیم، تو مرا در كنف حمایتت جای ده» و بلافاصله بعد از یك ساعت از نوشتن این مطلب چمران به شهادت رسید یعنی اینقدر در پیشگاه خداوند اجر و قرب داشت. بسیار سكنات داشتند كه در گفتار من نمی‌گنجد. 

از ابتكارات شهید مصطفی چمران در جبهه‌های جنگ و روش مبارزه او بگویید.
نیروهایی كه برای پیوستن به چمران می‌آمدند همگی از بچه‌های مساجد بودند. اردوگاهی در جایی به نام «درب خزینه» درست كرده بود كه نیروها را به آنجا می‌آورد و دوره فشرده نظامی می‌دیدند و آماده می‌شدند. سپس آنها را به پشت نیروهای ارتش می‌آوردیم تا مقداری از ترس‌شان بریزد. مرحله بعد آنها را به خط مقدم می‌بردیم و جلوی نیروهای ارتش مستقر می‌كردیم. آنها جنگجوهایی مانند پولاد آب‌دیده می‌شدند. تعدادی از نیروها به مرخصی می‌رفتند، تعدادی شهید یا زخمی می‌شدند. آنهایی كه بعد از سه ماه سالم می‌ماندند از نیروهای خوب چمران می‌شدند. 

ایشان در اوایل جنگ دستور داده بودند كه اگر می‌خواهید دشمن جلو نیاید جلوی او كانال حفر كنید. زمانی كه ارتش در حال تجدید سازمان بود سپاه هم در حال تجدید سازمان بود. در نتیجه ما از هرگونه امكاناتی كه لازم بود استفاده می‌كردیم. زیر دشمن آب رها می‌كردیم هدف‌های فریبنده درست می‌كردیم تا تیراندازهای دشمن اشتباه كنند، كمی به سمت دشمن تیراندازی می‌كردیم و آنها ساعت‌ها این هدف‌های فریبنده ما را می‌زدند. 

نفرات انتحاری می‌فرستادیم، می‌رفتند و به دشمن می‌زدند. طوری دشمن را مرعوب كرده بود كه یكبار وقتی با یكی از افسران دشمن در بازجویی صحبت می‌كردم می‌گفت ما از دست سربازان خمینی(ره) شب خواب نداشتیم. با انواع این نوع عملیات‌ها جلوی دشمن را می‌گرفتیم تا وقتی كه سپاه و ارتش سازماندهی خود را كامل كردند و وارد جبهه شدند و ما خطوط را تحویل نیروهای سپاه و ارتش دادیم. 

از نحوه حضور شهید چمران در جبهه‌ها بگویید. 
در مرحله اول كه جنگ‌های نامنظم بود و چه در مرحله دوم كه جنگ منظم در شكست حصر سوسنگرد بود همیشه جلوی نیروهای خودش حركت می‌كرد، با دشمن درگیر می‌شد در عملیات سوسنگرد یك نفربر به سمت ایشان شلیك كرد و گلوله به پای ایشان خورد و مجبور شدیم ایشان را به عقب ببریم. در سایر جبهه‌ها نیز جایی می‌رفت و می‌ایستاد كه هیچ كس جرأت نمی‌كرد برود و آنجا بایستد.
بین خطوط ما و دشمن با اینكه فاصله كم بود روی بلندی می‌ایستاد تا به رزمنده‌ها بگوید نمی‌ترسد و شجاعت حاصل از ایمان را به سایر رزمنده‌ها نیز منتقل كند. در مأموریت‌هایی كه قسمت می‌شد و با چمران می‌رفتم ایشان با چنان سرعتی حركت می‌كرد كه مجبور بودم دائم برای رسیدن به قدم‌های او بدوم. برای عملیات‌ها اگر طرحی ارائه می‌كردیم با دقت می‌خواند و تصحیح می‌كرد، از نظر بعد نظامی هم سرآمد بود، او تیرانداز بی‌نظیری هم بود. 

یكی از عملیات‌هایی كه نقش شهید چمران بارز بوده است را برای ما شرح دهید.
در عملیات شكست حصر سوسنگرد كه بنده هم حضور داشتم نقش دكتر چمران بسیار برجسته بود. ابتدا كه سوسنگرد در محاصره بود، من با تعدادی از نیروها از سمت شمال سوسنگرد عملیات كردیم چون پشتیبانی نداشتیم نتوانستیم وارد سوسنگرد شویم، برگشتیم.
یك روز بعد بالگرد آمد و من سوار شدم. به خلبان گفتم در میدان فوتبال فرود بیاید، دو، سه بار تلاش كرد اما نتوانست، پشت‌بام مسجد خواست بنشیند باز هم نتوانست. از روی پشت‌بام‌ها و از همه طرف به سمت بالگرد تیراندازی می‌شد. خلبان گفت نمی‌توانیم فرود بیاییم و مجبور شدیم و برگشتیم روز بعد با هماهنگی سرهنگ شهبازی فرمانده تیپ۲ لشكر ۹۲ زرهی قرار شد همراه گروه‌های مردمی وارد عمل شویم. همینطور شد و تمام نیروهای چمران با خود دكتر ۵۰۰ متر جلوتر از تانك‌ها حمله كردند و قبل از اینكه تانك‌ها به خط دشمن برسند موفق شدند تعداد زیادی از تانك‌های دشمن را بزنند و دشمن فرار كند. خوشبختانه نیروهای خودی هم به سرعت آمدند مواضع مهم را گرفتند. دكتر چمران آنجا زخمی شد و ایشان را به اهواز بردیم. 

چطور زخمی شدند؟
من از دور نگاه می‌كردم. انگار یك لباس روی جاده دیدم كه باد آن را جابه‌جا كند. چمران و همراهان او با نفربر دشمن روبه‌رو می‌شوند. نفربر اینها را زیر آتش می‌گیرند، ستوان معصومی كه از نیروهای مخصوص بود شهید شد، دكتر چمران هم ابتدا به پایین جاده خود را پرتاب می‌كند آنجا دو تا افسر عراقی بودند چون لباس چمران شبیه عراقی‌ها بود، چمران شروع به عربی صحبت كردن می‌كند. آنها لحظه‌ای بعد متوجه می‌شوند اما قبل از اینكه بتوانند كاری كنند چمران آنها را می‌زند. 

برخورد دكتر چمران با زیردستان چگونه بود؟
ایشان به نحوی برخورد كرده بود كه همه نیروها او را دوست داشتند به محض اینكه وارد اردوگاهی می‌شد او را روی دست بلند می‌كردند. به چمران علاقه داشتند. چهره نورانی خوبی داشت كه در دل‌ها نفوذ می‌كرد. كافی بود یك مرتبه با شما برخورد و همكلام شده باشد شما شیفته اخلاق او می‌شدید. بسیار منظم و مرتب بود. تمام نیروهایش را به اسم كوچك می‌شناخت و صدا می‌زد.
واحد نامنظم جنگ با اینكه اسمش نامنظم بود از منظم‌ترین واحدها در طول جنگ بود. هیچگونه حركت خطایی نداشت. نیروها كل مأموریت‌ها را با جان و دل قبول می‌كردند، برای اینكه نشان دهیم ما ایرانی‌ هستیم و آنها بترسند و جلو نیایند. 

شهید چمران خصوصیات اخلاقی والایی داشت. او بین نیروها می‌آمد دست دور گردن بچه‌ها می‌انداخت و مانند رفیق با آنها سخن می‌گفت، در كنار بچه‌ها غذایش را می‌خورد. 

در جنگ‌های نامنظم شكست هم خوردید؟
در دورانی كه شهید چمران زنده بود اصلاً شكست نخوردیم و هیچ نیرویی از دشمن نتوانست بر ما مستولی شود. اینقدر بچه‌ها خوب می‌جنگیدند. در طراحی‌ها دقت بیشتری می‌شد شهید چمران هم به دقت آنها را بررسی و اصلاح می‌كرد.
اگر ۱۰ تا طرح داده می‌شد همه را با جزئیات می‌خواند، ما طرح‌ها را شرح می‌دادیم اگر نكات مثبت می‌دید دستور اجرایش را می‌داد.
رزمنده‌ها وقتی می‌دیدند خود چمران در عملیاتی خطرناك خودش حضور دارد ترس‌شان می‌ریخت. نیروی ایمان هم كمك می‌كرد و پیروزی را خداوند هدیه می‌داد. ما می‌فهمیدیم كه شهید چمران مرد با‌خدایی است، همیشه همه ما را به صبر و توسل به خدا توصیه می‌كرد كه رمز پیروزی ما بود. 

گمان می‌كنید طی سال‌های پس از شهادت چمران كدام یك از ابعاد شخصیتی شهید چمران ناگفته مانده است؟
به نظر من از كارهای تخصصی دكتر كمتر صحبت شده است. كارهای نظامی ایشان كار كوچكی نبود با كمترین نیرو جلوی سه، چهار لشكر نیروی عراقی ایستادگی كرد. بلایی سر ارتش عراق آورد كه شب تا صبح خواب نداشتند. همه جا فقط صحبت از عرفان و اسلام دكتر می‌شود در حالی كه چمران علاوه بر اینها یك فرمانده و طراح نظامی و جنگی فوق‌العاده بود، می‌شود گفت مصطفی چمران یك ناجی برای این مملكت بود. اگر وجود دكتر در صحنه جنوب نبود هیچ نیرویی كه بتواند جلوی عراق را بگیرد نبود و دشمن تا تهران پیشروی می‌كرد.
جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :