تبلیغات
دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه - نحوه شكل گیری ستاد جنگ های نامنظم توسط آیت الله خامنه ای و شهید چمران

دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه

با یاد آن روزهائی که مرد از نامرد تشخیص داده می شد . گروه پژوهشی معارف انقلاب اسلامی شهرستان آران و بیدگل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: 2 آذر 89 00:52

خبرگزاری فارس: چمران تجربه نبرد داشت. شروع كرده بود به آموزش مردم. ستاد جنگ‌های نامنظم تشكیل داده بودند و نیروها را همان‌جا سازماندهی می‌كردند. مردم هم كه جریان تشكیل ستاد را شنیده بودند می‌آمدند به ستاد تحت نظارت آیت‌الله خامنه‌ای.


شهر سوسنگرد یكی از نقاط حساس در طول جنگ بود. آن روزها تازه هجوم رژیم بعث به ایران آغاز شده بود، از طرفی هم در شورای عالی دفاع افرادی بودند كه نمی گذاشتند كار پیش برود. آنچه كه پیش رو دارید چند خاطره كوتاه از حضور مقام معظم رهبری به همراه شهید دكتر مصطفی چران در منطقه سوسنگرد و نحوه شكل گیری ستاد جنگ های نامنظم است:
* تحركات ضد انقلاب شروع شده بود. تحركات وابسته به رژیم عراق. ارتباط با منطقه‌های مرزی، دیگر آسان نبود. رفت و آمد نفوذی‌های عراق، مشكل ایجاد كرده بود. چمران اما چند باری آمده بود سوسنگرد. برای بستن راه‌های نفوذ خراب‌كارها و ضد انقلاب‌ها آمده بود به مرزهای جنوب. به خرمشهر و شلمچه و خوزستان. سوسنگرد هم آمده بود. سخنرانی‌ها كرده بود برای مردم. همسرش را هم بعداً فرستاد سوسنگر بماند. فرستاده بودش كه با مردم حرف بزند و برنامه‌های فرهنگی و روشن‌گرانه بگذارد برایشان. برای روشن كردن عمق توطئه‌ دشمن. روشن كردن اهمیت ارزش و عظمت انقلاب... سوسنگردی‌ها عربی حرف می‌زدند. همسر دكتر هم می‌توانست راحت حرف بزند با مردم. برای همین هم آوردش. چند تا دیگر از دوستان لبنانی‌شان هم آمده بودند.

* در همان روزهای اول حمله عراق آمدند. مصطفی چمران و آیت‌الله خامنه‌ای. نماینده امام بودند هر دو. در شورای عالی دفاع. نماینده مردم هم بودند در مجلس شورای اسلامی. امام توصیه كرده بود بیایند، برای سازمان دادن به نیروهای مردمی و مقاومت. در مقابل حمله گسترده عراق. می‌خواستند جلوی پیش‌روی بیش‌تر عراقی‌ها را بگیرند. برای حمله‌های چریكی هم باید برنامه‌ریزی می‌كردند. هفتم مهر بود ه آمدند. مهر 59. با یك هواپیمای سی یكصدوسی با شصت نفر از رزمنده‌ها. همه‌شان تجربه جنگ داشتند. جنگ كردستان. وارد كه شدند، همان شب اول، حمله چریكی‌شان را شروع كردند. عراقی‌ها تا 6كیلومتری اهواز آمده بودند جلو....

چمران تجربه نبرد داشت. هم در كردستان جنگیده بود، هم لبنان. شروع كرده بود به آموزش مردم. به نیروهای داوطلب. ستاد جنگ‌های نامنظم تشكیل داده بودند و نیروها را همان‌جا سازماندهی می‌كردند. خط دفاعی شكل داده بودند. مردم هم كم كم می‌آمدند. جریان تشكیل ستاد را كه شنیده بودند می‌آمدند. از همه جای ایران، می‌آمدند به ستاد تحت نظارت آیت‌الله خامنه‌ای. چمران هم كه فرمانده بود، آموزش می‌دادشان. هرچه تنور ستاد گرم‌تر می‌شد، بیش‌تر نیرو می‌آمد.

* از مرز چزابه وارد شده بودند. بستان را هم كه اشغال كردند، پیش‌روی كردند به سوی سوسنگرد. محلی‌ها هنوز بودند. مقاومت‌های پراكنده هم بود. نیروهای محلی ولی دیگر نمی‌توانستند دوام بیاورند. سوسنگرد هم اشغال شد. همین‌طور پیش می‌رفتند. حالا می‌رفتند به طرف حمیدیه. زمین گل‌ولای بود. تانك‌ها به سختی می‌رفتند. بالاخره هم زمین‌گیر شدند. ماندند توی گل. تانك‌ها كه ایستادند، چریك‌ها دست به كار شدند. رزمنده‌ها و هوانیروز هم. شروع كردند به ریختن آتش آرپی‌جی. آن‌قدر ریختند تا عراقی‌ها مجبور شدند بكشند عقب. تانك‌هاشان آتش گرفته بود. آمدند عقب. تا پشت سوسنگرد. مردم هنوز بودند... هنوز مقاومت بود...


* سه روز بود كه محاصره شده بودند. عراقی‌‌ها از غرب و جنوب آمدند تا بالاخره كامل محاصره‌اش كردند. روزهای 22 و 23 آبان بود. همان سال 59. دهمین ماه جنگ بود. حالا هم محاصره شده بودند. تعدادی از نیروهای سپاه، نیروهای داوطلب ستاد؛ ستاد جنگ‌های نامنظم، چندتایی از عشایر رزمنده،.... یك عده از مردم هم. همه محاصره شده بودند. نه مهماتی مانده بود، نه حتی غذایی. هنوز ولی مقاومت بود. با همان امكانات كم و سلاح‌های سبك. ارتباط تلفنی حالا دیگر قطع شده بود. بی‌سیم هم نبود! عراقی‌ها جلوتر می‌آمدند. نزدیك‌تر می‌شدند مدام. حالا دیگر تانك‌هاشان آمده بودند توی سوسنگرد. باید هر طور شده ارتباط برقرار می‌شد با خارج از شهر. باید كاری می‌كردند. ستوان اخوان دست به كار شد. از نیروهای داوطلب نیروی هوایی بود. حالا هم فرمانده رزمنده‌های ستاد جنگ‌های نامنظم. متخصص برق و الكترونیك بود. می‌خواست از سیم‌های آزاد تلفن استفاده كند برای ایجاد ارتباط تلفنی. بالاخره تماس برقرار شد. تا حوالی ظهر می‌شد تماس بگیرد. حوالی ظهر ولی تماس یك‌طرفه شد. حالا دیگر فقط صدا می‌رفت اما چیزی نمی‌شنید. می‌توانست فقط اوضاع را گزارش كند. ازورود تانك‌ها به شهر بگوید و از مقاومت تعدادی از یارانش. یك‌دفعه ولی ارتباط قطع شد. كامل. دیگر صدا هم نمی‌رفت....

شهر در محاصره كامل عراقی‌ها بود...

* امام شبانه موافقت كرد. می‌خواستند یكی از تیپ‌های زرهی لشكر 92 زرهی خوزستان را بفرستند سوسنگرد. از دزفول عازم آبادان شده بود و رسیده بود اهواز. می‌خواستند قبل از رفتن به آبادان و خرمشهر، برود طرف سوسنگرد. با كمك نیروهای سپاه و جنگ‌های نامنظم. برای آزادسازی سوسنگرد. فرماندهی نیروی زمینی موافق حمله نبود. می‌گفت موافقت‌آمیز نیست. حداقل 3 تیپ كامل زرهی عراق اطراف سوسنگرد بودند. پشتیبانی هم می‌شدند. این‌ها دو سوم یك تیپ هم نبودند. چمران ولی طرح تازه‌ای داشت. می‌خواست از نیروهای مردمی و بسیج استفاده كند. می‌گفت روحیه‌ آن‌ها بالاتر است. تا نیمه شب 25 آبان. نیمه شب بود كه امام دستور داد به حمله. آیت‌الله خامنه‌ای كلی تلاش كرده بود برای گرفتن اجازه. همان شبانه دستور اعلام شد و ابلاغ....


* شب تاسوعا بود. شور و هیجان كربلا همه را به وجد آورده بود. چمران را بیش‌تر. انگار اصلاً در عالم نبود.نیمه شب رفته بود بازدید از سنگرهای رزمنده‌ها. رزمنده‌های ستاد جنگ‌های نامنظم. در جنوب جاده‌ سوسنگرد. منطقه‌ طراح. گوشه‌ای نشسته بود. چیزی می‌نوشت توی دفترچه‌اش. نیایشی شاید... اجازه حمله گرفته بودند بالاخره.


ویژه‌نامه سی سالگی دفاع مقدس در خبرگزاری فارس
جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :