تبلیغات
دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه - نقش آزادسازی سوسنگرد در شكست طرح صدام برای سقوط خوزستان

دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه

با یاد آن روزهائی که مرد از نامرد تشخیص داده می شد . گروه پژوهشی معارف انقلاب اسلامی شهرستان آران و بیدگل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: 24 آذر 89 11:45

نویسنده

سردار احمد غلامپور


كلید واژه

سپاه-قرارگاه كربلا-سوسنگرد-مقاله پایداری-فاو-خرمشهر-دفاع مقدس-عملیات شهید غیور اصلی -منطقه اهواز


چكیده

اگر مقاومت و پیروزی رزمندگان در آزادسازی سوسنگرد نبود، اصلاً پیروزی‌های بعدی نصیب ما نمی‌شد و آزادسازی سوسنگرد طرح صدام برای سقوط خوزستان را با شكست مواجه ساخت.
همه ما با ورود به سوسنگرد هویت جدیدی پیدا كردیم. در سوسنگرد بود كه ما خودمان را شناختیم، خدا را بیش از آنچه می‌شناختیم، شناختیم و معنی و مفهوم شهادت را شناختیم و عشق و عرفان، معرفت، دوستی، فداكاری، ایثارگری و همه اینها را شناختیم.



  اگر مقاومت و پیروزی رزمندگان در آزادسازی سوسنگرد نبود، اصلاً پیروزی‌های بعدی نصیب ما نمی‌شد و آزادسازی سوسنگرد طرح صدام برای سقوط خوزستان را با شكست مواجه ساخت. 
همه ما با ورود به سوسنگرد هویت جدیدی پیدا كردیم. در سوسنگرد بود كه ما خودمان را شناختیم، خدا را بیش از آنچه می‌شناختیم، شناختیم و معنی و مفهوم شهادت را شناختیم و عشق و عرفان، معرفت، دوستی، فداكاری، ایثارگری و همه اینها را شناختیم. پس بپذیریم كه ما با همه وجود مدیون سوسنگرد و دشت آزادگانیم اگر امروز ما هویتی داریم مرهون آن صحنه‌ها و ایامی است كه با دوستان شهیدمان در آن ورطه سخت جنگ باهم گذراندیم.
سوسنگرد واقعا بخشی از بهشت است چون آنقدر در آنجا دوستان شهیدی را داشتیم كه اطلاق اینكه، سوسنگرد بخشی از بهشت هست، حرف گزافی نیست.
زمانی كه جنگ آغاز شد، كسی فكر نمی‌كرد، نتیجه این تهاجم ناجوانمردانه چه خواهد شد؟ به خصوص اینكه دشمن همه زمینه‌های لازم را برای این تهاجم آماده كرده بود. طرح‌ریزی كامل، همه محاسبات و طرح‌ریزی‌های خود را انجام داده بود چون صدام در آغاز جنگ در مصاحبه‌اش با خبرنگاران گفت من شما را 3 روز دیگر در اهواز به صرف چای و مصاحبه دعوت می‌كنم، به این معنی بود كه آنها كار را 3 روزه تمام شده می‌دانستند و فكر می‌كردند ظرف 3 روز كار خوزستان كه اصلی‌ترین هدفشان بود، را تمام می‌كنند.
معمولا در تجزیه تحلیل اوضاع جنگ دو سؤال را مطرح می‌شود كه پاسخ به این سؤالات خیلی از ابهامات جنگ و مسائل آن را حل می‌كند.
یكی اینكه صدام چه چیزی را دید و حمله كرد؟ و دیگر چه چیزی را ندید و شكست خورد ؟
در سؤال اول خیلی وارد نمی‌شوم و بر می‌گردد به شرایط انقلاب و مشكلات و معضلاتی كه داشتیم، واقعا كسانی كه از بیرون به انقلاب و وضع آشفته كشور نگاه می‌كردند، طبیعی بود كه به نتیجه برسند، در این كشور تازه انقلاب شده، هیچ چیز سرجای خودش نیست. راهبردی كه آمریكائی‌ها برای برخورد با انقلاب تدوین كرده بودند، روی فروپاشی و از هم گسیختگی داخلی، اقتصاد رو به نابودی و حمله به مرزها و تهاجم نظامی استوار بود.
در هر كدام مصادیق بسیاری داریم در فروپاشی داخلی، مثل آشفتگی‌های مناطق كردنشین، اتفاقات در خوزستان و تهران، گروهك‌های ضدانقلاب و محارب را داریم. كه همگی در آن شرایط سخت لحظه‌ به لحظه ما را دچار مشكل و حادثه می‌كرد و لذا مدیریت این حوادث و اتفاقات كار بسیار سختی بود و تنها نیروی دفاعی ما، یعنی ارتش، وضع بسیار نابسامانی داشت. حد، اندازه و قواره آن مثل یك نیروی دفاعی نبود و متلاشی شده بود، روحیه‌اش را از دست داده بود، قراردادهایش را فسخ كرده بودند.
بسیاری از فرماندهانش فرار كرده یا از ارتش خارج شده بودند، 2-3 كودتا صورت گرفت كه اینها لطمه روحی‌روانی شدید به ارتش زدند. به هر حال كسی كه بیرون نشسته و این شرایط را تحلیل می‌كند، شرایط را بسیار مطلوب برای حمله می‌بیند.
عراق 2 بار قبل از 31 شهریور به ارتفاعات ما در ایلام حمله و ارتفاعات مورد اختلاف را اشغال و در عراق جشن و پایكوبی راه‌اندازی كرد و باز در مقابل این اقدام هیچ عكس‌العملی از سوی جمهوری اسلامی واقع نشد. چون توانی نبود و وضعیت به صورتی نبود كه ما آمادگی پاسخ به یك تهاجم وسیع، حساب شده و سراسری را داشته باشیم. عراق هم استعداد ارتش خودش را از 8 لشكر به 12 لشكر افزایش داده و از 13تا 14 ماه قبل آن، خودش را برای تهاجم به كشور ما آماده كرده بود. استعداد كل ارتش ما 8 لشكر بود. در چینش لشكرها برای حمله به ایران، 5 لشكر عراق مأموریت حمله به خوزستان را داشت.
2 لشكر 1 و 10 در منطقه عمومی شوش و دزفول – لشكر 9 زرهی در محور چزابه به طرف بستان و سوسنگرد و لشكرهای 5 زرهی برای محور كوشك به طرف اهواز و 3 زرهی به همراه یك تیپ مخصوص برای تصرف خرمشهر مأموریت داشت. در برابر این 5 لشكر عراق، همه استعداد ارتش ما به اندازه یك لشكر نبود. زمانی كه در 30 شهریور 1359 به محور چزابه رفته بودم، در برابر لشكر 9 زرهی عراق، یك گردان از ارتش ما بود كه استعدادش 40 تا 50 درصد بیشتر نبود. از لحاظ روحی و روانی در حد صفر بودند. خوب طبیعی بود در صورت آغاز جنگ، از طرق معمول و عادی نمی‌توان جلوی این تهاجم را گرفت و منطق نظامی حكم می‌كرد كه این تهاجم با موفقیت به نتیجه برسد. به همین خاطر با محاسبات خود مطمئن بودند كه تهاجم به نتیجه برسد. حتی حامیانش مثل كسنیجر در مصاحبه‌ای با اغماض گفته بود «اگر این جنگ اتفاق بیافتد، حداكثر 10 روز طول می‌كشد و بعد از آن قطعاً تكلیف نظام جمهوری اسلامی روشن می‌شود». با اینكه صدام همه حساب‌های خودش را كرده بود، چه اتفاقی افتاد و چه وضعیتی پیش آمد كه همه محاسبات و معادلات انجام شده در 13 ماه، توسط دشمن بهم ریخت؟ یك اتفاق افتاد حماسه مقاومت!
شكی ندارم كه حماسه مقاومت را هیچ‌كس همانند آنچه اتفاق افتاد، پیش‌بینی نمی‌كرد و میتوانم حضرت امام(ره) را فقط استثناء كنم. چون همان موقع كه جنگ اتفاق افتاد، در سخنرانی‌شان مطمئن بودند این جنگ به نفع دشمنان سرانجامی نخواهد داشت. كس دیگری را نمی‌شد یافت كه بگوید، با این وضعیت روحی و روانی، عراق شكست می‌خورد! ایشان روی چه حسابی می‌دانستند؟ ما خودمان كه در صحنه بودیم، واقعا همه چیز را از دست رفته می‌دانستیم.
موضوع مقاومت در جنگ، به عنوان یك حلقه مفقوده و به عنوان موضوعی كه كمترین حق مطلب درباره آن ادا شده، است و ما همه به هنگام تدوین تاریخ جنگ و تبلیغ آن دچار چنین خطایی هستیم! بعضا به دوستانمان عرض می‌كنم ما در قضیه‌ فاو 7 ماه تمام، شبانه‌روزی 14-15 ساعت روی طرح آن كار كردیم 7 روز عملیات انجام دادیم و 75 روز هم دفاع كردیم تا حفظش كردیم. تمام تبلیغاتی كه روی فاو می‌شود، برای 7 روز هست و كسی كاری به آن 7 ماه و 75 روز ندارد! در همه روند جنگ هم، وضع همین طور است. برای مقاومت یك اجحافی صورت گرفته است و آنچه كه این اجحاف را مزید بر علت می‌نماید، این است كه سوسنگرد هم در بحث مقاومت، مظلوم واقع شده است.
اگر وقت بود با جزئیات تشریح می‌كردم سوسنگردی كه 3 بار مورد تهاجم دشمن قرار گرفت و هر 3 بار سربلند از معركه مقابله با دشمن بیرون آمد. به واسطه حماسه شهدا و شما عزیزان حاضر در جبهه سوسنگرد بود.
این اوج تواضع هست كه دوستان یك كار به آن بزرگی انجام دادند، شرایط كشور و انقلاب اسلامی را از آن خطر بالقوه‌‌ای كه ایجاد شده بود، خارج كرده و نجات داده بودند ولی سخن كمتر گفته شده باشد. شاید چون در متن ماجرا بودیم، خیلی بزرگی این حماسه را به حساب نمی‌آوردیم.
با قاطعیت می‌گویم و اگر فرصتی بعدا پیش آمد، اثبات خواهم كرد، نقش سوسنگرد و دفاع از سوسنگرد قطعاً مهم‌تر از دفاع از خرمشهر بوده است. این معنایش این نیست كه بخواهم ارزش حماسه خرمشهر را از لحاظ ارزشی و اهمیتی كه در روند جنگ داشت، كم بكنم ولی می‌خواهم بگویم! بر خلاف اظهارات و تبلیغاتی كه شده، نقش دفاع از سوسنگرد و رزمندگان آن در بر هم زدن نقشه دشمن در تهاجم سرتاسری به خوزستان كه هدف اصلی دشمن بود.، نقش خیلی بارزی بود. در خرمشهر 34 روز جنگ داشتیم و بعد تمام شد، در حالیكه در سوسنگرد، دشت آزادگان و هویزه بیش از 4-5 ماه جنگ مداوم با دشمن داشتیم و چندبار به این منطقه تجاوز كرد و با شكست روبرو شد. نكته قابل توجه این هست كه لشكر 9 زرهی زمانیكه ازچزابه بطرف بستان حركت می‌كند، ماموریت اصلی‌اش الحاق بالشكر 5 در اهواز است. در واقع عمل اصلی جلوگیری از اجرای ماموریت لشكر 9 در منطقه سوسنگرد كه توسط شما و دوستان شهیدتان انجام شد، شكست اصلی دشمن در منطقه اهواز بود. جالب این هست كه لشكر 9 زرهی اولین لشكری بود كه به واسطه ضرباتی كه خورد و صدماتی كه دید، از سازمان رزم عراق خارج شد. این لشكر سرش را پایین انداخت و تا حمیدیه در 25 كیلومتری اهواز آمد. در آنجا یك عملیاتی بنام عملیات شهید غیور اصلی كه یك شبیخون ساده بود، انجام شد و تا صبح ادامه پیدا كرد و با ورود هوا نیروز، عراقی‌ها آن‌چنان وحشتی كردند كه تا نزدیك مرز عقب‌نشینی كردند.
از این بگذریم كه عراقی‌ها در تهاجم اول خود 3 روز سوسنگرد را در اشغال نگه داشته بودند، بار دوم آمدند سوسنگرد را محاصره كردند كه عموم شما عزیزان در محاصره حضور داشتید و بهتر از من حماسه‌ها و ایثارگری‌هایی كه صورت گرفت را می‌دانید، نمی‌خواهم تضعیف بكنم [حماسه خرمشهر] ولی حماسه‌ای كه در سوسنگرد صورت گرفت و حوادثی كه در آنجا اتفاق افتاده، خیلی بزرگتر از حادثه خرمشهر است. بیش از 10 استان در آنجا نیرو داشت. تقریبا می‌توان گفت سوسنگرد نماینده جمهوری اسلامی بود. این همه از استان‌ها آنجا شهید شدند. در این محور به لحاظ كاری كه در حیطه مقاومت، ایثار و ایستادگی می‌توان نام برد، كار بسیار بزرگی است كه اصلا نه در خرمشهر و نه در آبادان، بلكه در هیچ كجای جنگ نمی‌توانیم نمونه‌اش را ببینیم، اگر نبود این مقاومت و این پیروزی در سوسنگرد، اصلاً پیروزی‌های بعدی نصیب ما نمی‌شد.
این حكایت همانند همان حكایت فاو هست. ما 8 سال جنگ داشتیم ولی اگر این مقاومت و ایستادگی‌های چند ماهه اول جنگ صورت نمی‌گرفت و این برنامه‌های 3 روزه، یك هفته و 10 روزه دشمن بهم نمی‌خورد، ما نمی‌توانستیم چنین پیروزی‌هایی را به دست آوریم. در واقع فرصت به ما داده شد كه خودمان را پیدا كرده و سازماندهی كنیم. نكته جالب دیگر این است كه بیش از 10 تا 15 نفر از فرماندهان معتبر و تاثیرگذار در جنگ ما از دل سوسنگرد بیرون آمدند، فرماندهان بزرگی كه یكی از آنها، الآن فرمانده كل سپاه است.

جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :