تبلیغات
دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه - نبردهای سپاه پاسداران در خلیج فارس (4)

دفاع مقدس ، شرافت و شجاعت مظلومانه

با یاد آن روزهائی که مرد از نامرد تشخیص داده می شد . گروه پژوهشی معارف انقلاب اسلامی شهرستان آران و بیدگل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: 12 آذر 89 10:00
**درس هایی از حادثی بریجتون

پس از گذشت چند ماه از وقوع حادثه بریجتون ، آمریكا نیروهای متخصص جنگ مین را در خلیج فارس مستقر كرد و از نیروی دریایی بلژیك ، انگلستان ، فرانسه ، ایتالیا و هلند نیز كمك گرفت . ایالات متحده آمریكا با این اقدام خود نشان داد كه می تواند شناورهای مین گذار ایران را شناسایی و منهدم كند و ایران دیگر قادر نخواهد بود تا از امتیازات سیاسی ناشی از این حادثه بهره برداری كند زیرا تا به حال اینگونه اقدامات ، افكار عمومی آمریكا را برای حمایت از حضور نیروهای نظامی در خلیج فارس تحریك كرده و در عین حال بیشتر كشورهای اروپای غربی را از منطقه فراری می داد .


از سوی دیگر، حادثی بریجتون هزینه های سیاسی سنگینی برای آمریكا در پی داشت و در صورتیكه ایران به اشتباهات غیرقابل جبران دست می زد ، این هزینه ها به مراتب بیشتر می شد . مشابه چند حادثه اخیر در زمان درگیری نیروهای غربی با كشورهای جهان سوم. در بطن این حادثه نیز درس هایی وجود دارد كه در ادامه بدانها اشاره می شود :

*تقریباً كلیه شناورهای مین روب اروپایی كه به منطقه اعزام شدند ، در ارتباط با میزان مقاومت و تعمیرات اساسی تجهیزات خود دچار مشكلاتی بودند . وقوع جنگ مین ها در منطقه خلیج فارس سوالات متعددی را در مورد میزان آمادگی نیروهای متخصص جنگ مین مطرح ساخت .


*شناورهای مین روب كه در نبرد كشورهای جهان سوم حضور دارند ، احتملاً فاقد سیستم پشتیبانی پدافند هوایی و موشكی هستند و برای دفاع باید به خود تكیه نمایند . برای مثال ، انگلستان بایستی برای شناور ضداقدامات مین گذار مدل hunter-class و شناور پشتیبانی مین گذار Abdiel تداركات وسیعی را ترتیب می داد . این ناوگان همچنین برای ارتقای قابلیت سیستم فریب با باند پهن غیرفعال پرتاب شونده از روی عرشه و سیستم فریب ضدموشكی Replica DLF-2 را به شناور خود افزود . همچنین ناوگان خود را به سیستم اقدامات پشتیبانی الكترونیكی MEL Matilda نیز تجهیز كرد . این سامانه در زمان وقوع حمله به ناوگان اعلام خطر می دهد . انگلستان همچنین دو توپ 20 میلیمتری Oerlikon-BMARC ، یك سیستم فریب ضدموشكی Barricade و سیستم های ارتباطات ماهواره ای Marconi SCOT به این شناور اضافه كرد . سیستم های مین روب شامل دستگاه رهگیری صوتی EDO Almondbury 2059 ، سیستم صوتی ردیاب Standard Type 193M و سامانه از راه دور PAP بودند . سیستم EDO موقعیت PAP را دقیق رهگیری كرده و سایر اطلاعات را از حس گر نصب شده بر روی بدنه شناور بدست می آورد .


*هر دو كشور آمریكا و انگلیس به این نتیجه رسیدند كه برای تعیین دقیق نوع مین ها به سیستم های كنترل چشمی نیاز دارند . بدین منظور ، انگلیس یك شناور سطحی كوچك كنترل از راه دور موسوم به SACRAB در منطقه مستقر كرد و ایالات متحده آمریكا نیز خود را به سامانه های زیردریایی بدون سرنشین كوچك ملقب به Super Sea Rover مجهز نمود كه از دوربین و سیستم های صوتی ردیاب بهره می گرفت . این سیستم های "رباتیك " راه مقابله با مین ها را با حداقل ریسك در اختیار فرمانده ناوگان می گذاشتند .


*تا زمان آتش بس ، نیروهای مین روب كشورهای غربی در خلیج فارس 89 مین را در 7 میدان مین مختلف كشف كردند . {پاورقی : دو میدان در بخش جنوبی خلیج و سایر میادین كاملاً دور از مسیرهای تردد كاروان اسكورت بودند . مین ها غالباً به نحو نامناسبی مهار شده و هیچ سیستم ایمنی دیگری نداشتند} از این تعداد 79 مین از نوع M-08 روسی و 10 تای دیگر مین میام ساخت ایران بودند كه اندازه آنها از مین های تماسی / ضربه ای كوچكتر به نظر می رسید . بعلاوه ، در این منطقه تعداد زیادی مین شناور نیز وجود داشت . تعداد كل مین هایی كه خنثی شدند به 176 عدد می رسد كه از این تعداد 89 تا از نوع مهار شده و 87 تا از نوع مین شناور بودند كه برحسب كشور سازنده ، در مجموع 83 مین مدل M-08 روسی و 95 تا مدل میام ایرانی بودند .


*این ارقام به وضوح نشان می دهد كه كشورهای جهان سوم می توانند خطر به چالش كشیدن نیروهای غربی حتی ابرقدرتها را به جان بخرند . این مسئله بویژه زمانی مصداق پیدا می كند كه غرب یا توان اعمال فشار مستقیم بر نخبگان رهبری آنها را نداشته باشد یا آنكه نخبگان رهبری كشورهای جهان سوم از نفوذ ایدئولوژیكی یا سیاسی ضدغربی عمیقی در میان مردم خود برخوردار باشند .


*هیچ یك از شناورهای مین روب حاضر در منطقه خلیج فارس قادر نبودند مین های مدرن غیرمغناطیسی یا نفوذی را سریع و مطمئن پاكسازی نمایند ، بویژه آنهایی كه در فواصل زمانی ثابت عمل می كردند یا تنها با نزدیك شدن كشتی های در اندازه مشخص فعال می شدند . [پاورقی : ایالات متحده آمریكا و انگلستان در حال حاضر بر روی روشهای بهبود و ساخت نرم افزارهای لازم برای شناسایی مین های نفوذی كار می كنند . وضعیت پیشرفت پروژه محرمانه است] در صورت استفاده ایران از مین های پیشرفته تر كه شایعه خرید آنها از لیبی به گوش می رسید ، این احتمال وجود داشت كه مشكلات به مراتب جدی تری را در منطقه ایجاد نمایند كه تحت چنین شرایطی سایر كشورها برای پاكسازی منطقه به هفته ها وقت نیاز داشتند و اینكه باید از تردد كلیه ناوگان های دریایی در نزدیكی آبهای ایران ممانعت بعمل می آوردند . برای نمونه ، در سال 1982 زمانیكه در دریای سرخ چندین مین كشف شد ، شناور مین روب انگلیس برای شناسایی ، غیرمسلح كردن و خنثی نمودن یك مین پیشرفته 1500 پوندی شش روز وقت صرف كرد . تهدیدات ناشی از جنگ مین های پیشرفته به احتمال زیاد در آینده نیز به پا به عرصه خواهند گذاشت .


*هیچ قدرت غربی توان لازم برای محروم كردن كشورهای جهان سوم از مزایای تسلیحات و فن آوری موجود را ندارد . در اصل ، كشورهای جهان سوم مجبور می شوند برای به چالش كشیدن برتری گسترده غرب در زمینه فن آوری نظامی ، از ابزارها و سیستم های غیرمتعارف استفاده كنند . نیرویی كه شرایط پاسخ به تهدیدات شناخته شده سطح پایین یك كشور خاص را نداشته باشد ، برای اجرای عملیات های خود برنامه ریزی نامناسبی كرده و مطمئناً از تجهیزات خود استفاده موثر نمی كند .


*كشورهای جهان سوم از نقاط ضعف سیاسی قدرتهای غربی كاملاً آگاه هستند و تمام تلاش خود را خواهند كرد تا از پاشنه آشیل این كشورها نهایت استفاده را ببرند . این مسئله بویژه زمانی مصداق پیدا می كند كه آنها احساس كنند رهبران سیاسی غرب در موقعیت سیاسی متزلزلی قرار دارند و احتمالاً‌ آمادگی پذیرش تلفات را نخواهند داشت و حتی شاید نتوانند مسئولیت بروز خسارات غیرقابل جبران را بپذیرند .


*نیروهای حاضر در پروژه قدرت نمایی ایالات متحده آمریكا باید بتوانند با هر تهدیدی مقابله كنند . این احتمال وجود دارد كه آمریكا ابعاد وسیع برخی از تهدیدات را نادیده بگیرد . حتی ممكن است بخش اعظمی از ماموریت های نظامی را به متحدانش واگذار نماید ، اما نمی تواند اجرای ماموریت را كاملآً بر عهده آنها گذارد یا از تمركز بر سایر جنگها اجتناب ورزد .


*فرماندهان نیروی ویژه كشورهای غربی نباید بر تعداد انبوه سربازان یا فن آوری های خود به عنوان جایگزینی برای انعطاف پذیری نظامی اتكا ورزند . همانگونه كه تجربه انگلیس در نبرد فالكلند نشان می دهد ، هر فرماندهی كه در خارج از منطقه عملیات حضور دارد ، باید خود را برای استفاده از تاكتیكها و نوآوری ها كاملاً‌ آماده گرداند و به هشدارهای اطلاعاتی توجه نماید .

به تعبیری دیگر ، غرب نمی تواند تهدیدات جنگ مین با اتحاد جماهیر شوروی را نادیده انگارد یا آنها را صرفاً محدود به برخی از كشورهای اروپایی بداند ، زیرا كه اتحاد جماهیر شوروی به احتمال زیاد در تقابل خود با ایالات متحده آمریكا جنگ هوایی ، موشكی یا زیردریایی را نیز در پیش خواهد گرفت . شوروی نیز همانند ایران برای شركت در جنگ "نامتعارف " انگیزه زیادی دارد .
غرب همچنین باید توجه داشته باشد كه توانمندی نظامی جهان سوم به سرعت در حال تغییر است و "قایق توپدار " از هر مدلی نمی تواند جایگزینی برای تسلیحات مشترك باشد . فقط در 5 سال اخیر ، كشورهای جهان سوم به 154 شناور سطحی بزرگ ، 482 شناور سطحی كوچك ، 26 فروند زیردریایی و 99 فروند قایق تهاجمی مجهز به موشك دست یافته اند . آنها همچنین توانستند 2844 فروند هواپیمای رزمی مافوق صوت ، 597 هواپیمای رزمی مادون صوت ، 1656 بالگرد نظامی و 24684 فروند موشك سطح به هوا تامین كنند . در میان تسلیحات آنها 13800 فروند تانك رزمی اصلی میدان نبرد ، 16700 فروند توپخانه صحرایی و 18680 خودروی زرهی دیگر نیز به چشم می خورد .
ایالات متحده آمریكا ممكن است استثنائاً از این جهت خوش شانس باشد كه نیروی هوایی ایران كاملاً عملیاتی نیست و اغلب كشتی های آنها فاقد سامانه های موشكی فعال و سیستم های الكترونكی كاملاً ‌عملیاتی می باشند . هیچ نیروی غربی در دهه 1990 نمی تواند بر روی چنین نقاط ضعفی در میان دشمنان جهان سوم خود حساب باز كند . هم اكنون برخی از تسلیحات ، از طریق پروسه انتقال فن آوری و فروش تسلیحات در حال تحویل به كشورهای جهان سوم هستند . جالب اینجاست كه كشورهای غربی سازنده هنوز به طور كامل این تسلیحات را در اختیار نیروهای نظامی خود نیز قرار نداده اند .

**درسهایی از ماموریت كاروان اسكورت


كارشناسان برای چندین دهه است كه بر سر این مسئله با یكدیگر مجادله می كنند كه آیا ماموریت كاروان اسكورت آمریكا واقعاً ضروری بود . برخی این ادعا را دارند كه تهدید ایران و عراق علیه كشتیرانی بین المللی در منطقه خلیج فارس هیچگاه تا این اندازه جدی نبوده است كه آمریكا بخواهد نسبت به امنیت آن تعهدی را بپذیرد . همچنین برخی استدلال می كنند كه پس از توافق آمریكا با كویت برای تحت حمایت قرار دادن كشتی های این كشور - یكی از كشورهای حاشیه خلیج فارس كه بیشترین روابط دوستانه را با عراق دارد - آمریكا ناگزیر در جبهه مقابل ایران قرار گرفت ، هرچند با اعلام این مطلب كه نیروهای ایالات متحده آمریكا از تمامی كشتی های در خارج از مناطق جنگی اعلام شده محافظت خواهند كرد ، می توانست از بروز این تقابل اجتناب ورزد .

چنانچه به الگوی حملات ایران نگاهی بیاندازیم ، با استناد به اعداد و ارقام در می یابیم ظاهراً‌ این ایالات متحده آمریكا بوده كه با حضور خود در منطقه ، ایران را بیشتر تحریك كرد . از 22 جولای سال 1986 تا جولای 1987 - یك سال قبل از اینكه آمریكا ناوگان دریایی سایر كشورها را تحت حمایت خود بگیرد - ایران به 54 كشتی تجاری و عراق به 63 كشتی حمله كردند كه هر دو كشور جمعاً 117 بار ناوگان دریایی كشورهای دیگر را مورد هدف قرار دادند . در فاصله 23 جولای 1987 تا 22 جولای 1988 ، ایران 105 و عراق 82 كشتی را مورد حملات نظامی قرار دادند . بنابراین ؛ حملات ایران زمانی كه آمریكا ماموریت تحت الحمایگی ناوگان دریایی كشورهای دیگر را پذیرفت ، تقریباً به دو برابر رسید .
اما تمركز بیش از حد بر تعداد حملات ایران به ناوگان دریایی ، ما را از توجه به الگوی كلی رویدادهای نظامی در منطقه دور می گرداند . باوجودی كه هیچ تردیدی نیست ماموریت تحت الحمایگی آمریكا با افزایش حملات ایران مقارن بوده است ، اما باید توجه داشت كه ایران نیروی دریایی سپاه پاسداران را در ماه مه 1986 رسماً تاسیس كرد كه پیش از آغاز ماموریت ایالات متحده آمریكا ، مشتمل بر یك نیروی 20000 نفری همراه با چند صد قایق بود . نیروی نظامی ایران موشك های كرم ابریشم را نیز در اختیار نیروی دریایی سپاه پاسداران قرار داد . تردیدی نیست كه ایران پیش از ماموریت آمریكا بر تعداد حملات خود افزوده بود كه البته در آن زمان حملات آن ها به مراتب موثرتر بوده است . همچنین معلوم نیست كه آیا انجام این ماموریت تا زمان آتش بس در سال 1988 توافق شده بود و این كه آیا این اتفاقات به دلیل حضور ایالات متحده آمریكا در خلیج فارس رخ داده است .
كارشناسان همچنین این بحث را مطرح می كنند كه در صورت گسترش نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در خلیج فارس و عدم اتخاذ تدابیر مقتصی از طرف دولتمردان آمریكا ، آیا ایالات متحده آمریكا واقعاً با تهدیدات جدی مواجه می شود و اینكه آیا تقابل دائمی آمریكا با ایران تاثیر عمده ای در خاتمه جنگ و وادار كردن ایران به پذیرش آتش بس خواهد داشت .
در مجالی دیگر سخن از این به میان آمد كه ایران برای اعمال فشار زیاد بر كویت و عربستان سعودی قصد دارد تا به قدرت دریایی كافی دست یابد با این امید كه از حمایت خود از عراق دست بردارند . باید خاطر نشان كرد با وجودیكه ماموریت تحت الحمایگی آمریكا احتمالاً بهترین شیوه حل این مشكل نیست اما ریسك آن به لحاظ سیاسی معقول است . ضمن اینكه ، فروش مخفیانه تسلیحات آمریكایی به ایران و عقب نشینی از لبنان ، ایالات متحده آمریكا را در موقعیت بسیار ضعیفی قرار داده است تا آنجا كه نمی تواند تدابیر مناسبی را در منطقه خلیج فارس اتخاذ نماید و این كه حضور آمریكا در این منطقه تاثیر چشمگیری در وادار كردن ایران به پذیرش آتش بس داشته است . همچنین با استناد به نقل قول های مختلف دولتمردان ایران و بسیاری از رهبران كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس می توان این موارد را تایید كرد . هرچند نمی توان با قطعیت گفت كه حضور نیروهای غربی در خلیج فارس به لحاظ منطقی كاملاً اجتناب ناپذیر بود اما پس از آتش بس 1988 دولتمردان كشورهای دوست منطقه آن را موفقیتی بزرگ تلقی كردند . [پاورقی : نویسنده كتاب در جریان سفر خود به منطقه خلیج فارس در نوامبر 1988 ، با مقامات ارشد بحرین ، كویت و عربستان سعودی مفصلاً گفتگو كرده است . به اعتقاد همگی آنها مداخله ایالات متحده آمریكا نه تنها اجتناب ناپذیر بود ، بلكه به موفقیتهایی نیز دست پیدا كرد . مقامات ارشد ایران و عراق نیز بر این نكات اما به گونه ای دیگر مهر تایید زدند]

**عملكرد كلی كاروان اسكورت ایالات متحده آمریكا


صرفنظر از موضوعات كلان سیاسی ، پر واضح است كه ماموریت كاروان اسكورت آمریكا در محافظت از كشتیهایی كه امنیت آنها را تضمین كرده بود ؛ با موفقیت پشت سر گذاشته شد . حملات ایران علیه كشتی های حاضر در خلیج فارس با استفاده از مین ها و موشك های كرم ابریشم ، از 17 مورد در سال 1984 به ترتیب تا 14 مورد در سال 1985 ، 41 مورد در سال 1986 ، 89 مورد در سال 1987 و بالاخره 39 مورد در سال 1988 افزایش یافت . در این بازه زمانی ، حملات نیروهای ایرانی علیه كشتی های كویتی از 4 مورد در سال 1984 ، تا 2 مورد در سال 1985 ، 2 مورد در سال 1986 ، 7 مورد در سال 1987 و بدون حمله در سال 1988 در نوسان بوده است . اگرچه نیروهای آمریكایی در ایام تردد نفتكش بریجتون و گاس پرینس بین روزهای 24-22 جولای 1987 ، 252 فروند كشتی را اسكورت یا همراهی كرده بودند و در روزهای 15-13 دسامبر 1988 نیز ادامه عملیات شناورهای Courier ، Ranger و USS Mars را متوقف كرده بود ، اما تنها كشتی اسكورت شده ای كه در طول ماموریت آمریكا صدمه دید ، نفتكش بریجتون بود . با نگاهی به تاثیر مستقیم ماموریت اسكورت آمریكا به عنوان بخشی از عملیات Ernest Will در خواهیم یافت ، ایالات متحده آمریكا 177 مورد ترانزیت دریایی بوسیله نفتكش های تحت حمایت ، 57 مورد با كشتی های MSC و 14 مورد با سایر كشتی های تحت پرچم آمریكا و 4 مورد با كشتی تحت پرچم كشورهای خارجی را پوشش داده است .

معهذا با تاثیرگذاری بیشتر این ماموریت ، بر حجم تردد كشتیرانی نیز افزوده می شد . همانگونكه پیش از این ملاحظه كردید ، حضور آمریكا در منطقه تلاش كشورهای اروپای غربی و حاشیه جنوبی خلیج فارس با هدف محافظت از تردد كشتیرانی در سراسر منطقه خلیج فارس را شتاب بخشید . صرفنظر از افزایش تعداد حملات ایران ، این كشور تاثیر نامحسوسی بر تردد كشتیرانی و نیز تاثیر اندكی بر افزایش نرخ بیمه ها داشت . بعید است كشورهای اروپایی یا حاشیه جنوبی خلیج فارس بتوانند بدون شركت در عملیات Ernest Will ماموریت خود را به پایان برسانند .
درسی كه می توان از این تجربه آموخت ، درك این مسئله است كه در نبردهای نه چندان شدید بعید است بتوان موردی را یافت كه شرایط آن تا این اندازه بدون ابهام باشد تا آن حد كه بر ضرورت مداخله ایالات متحده آمریكا صحه می گذارد ، از بیشتر تردیدها و مشكلات دوری می گزیند و از مداخله نظامی تحت شرایط پایین تر از حد ایده آل ممانعت بعمل می آورد . جایی كه دیگر با استفاده از نیروی محدود نظامی نتوان بحرانها را مدیریت كرد ، پس دیگر شك و تردیدی در مورد آنها نباید وجود نداشته باشد و منافع ملی جائی كه ممكن است به طور جدی در معرض خطر قرار گیرند ، باید كاملاً آشكار و شفاف شوند . صرفنظر از كاستی های موجود در نحوه ورود ایالات متحده آمریكا به منطقه خلیج فارس و كنترل نظامی آن ، تقریباً قطعی است كه آمریكا به مراتب می توانست موفق تر باشد اگر ؛

*الف) بیشتر منتظر می ماند تا ببیند آیا اقدامات ایران در خلیج فارس تهدید جدی علیه جریان نفت و حمایت كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس از عراق خواهد بود ؛

*ب) اجازه می داد تا نفوذ و اعتبار این كشور به تدریج كاهش یابد ؛
*ج) همزمان با تشویق عراق به تداوم استقلال خود ، ایران در اعمال فشار منطقی برای خاتمه جنگ به موفقیتی دست نمی یافت .

** درگیری های نظامی در زمان ماموریت اسكورت ایالات متحده آمریكا


نیروهای نظامی ایران و آمریكا در زمان ماموریت اسكورت 6 بار رو در روی یكدیگر قرار گرفتند . اما هیچ كدام محكی جدی برای تسلیحات و توانمندی نظامی ایالات متحده آمریكا نبود . معهذا ، با نگاهی اجمالی به گاهشماری این وقایع ، روندی از حوادث در مقابل چشمان ما به تصویر كشیده می شود كه به طور اجتناب ناپذیر پس از تشدید جنگ میان دو كشور حادث می شوند و این رویارویی زمانی به اوج خود می رسد كه آشكار گردد هیچ فشاری نمی تواند آمریكا را وادار نماید تا از خلیج فارس عقب نشینی كند و این كه آمریكا با وارد آوردن خسارات فراوان به ایران ، دولتمردان این كشور را مجبور كرد تا عملیات های دریایی خود را متوقف كنند :


*21 سپتامبر 1987 : بالگردهای آمریكایی در یك ماموریت گشت شناسایی شبانه متوجه شدند كه كشتی ایرانی - ایران اجر - در حال مین گذاری در آبهای بین المللی حوالی منطقه bell بحرین بود . بالگردهای آمریكایی با كشتی ایران اجر درگیر شدند تا اینكه كشتی ایرانی ماموریت خود را نیمه كاره رها كرد . صبح روز بعد ، نیروهای آمریكایی كشتی ایران اجر را بدون خدمه پیدا می كنند . علاوه بر وجود مداركی دال بر عملیات مین گذاری در شب گذشته ، 9 مین عملیاتی نیز در این كشتی كشف می شود . خدمه ایرانی با استفاده از قایق نجات خود را نجات داده و از طریق كشور ثالثی دوباره به میهن خود باز می گردند . در این عملیات هیچ خسارت یا تلفاتی به نیروهای آمریكایی وارد نیامد ؛ كشتی ایران اجر نیز توقیف و سپس غرق گردید .


*8 اكتبر 1987 : بالگردهای آمریكایی در حین گشت زنی حوالی جزیره فارسی مورد هدف قایق های گشتی ایرانی قرار گرفتند . بالگردهای آمریكایی نیز متقابلاً به روی آنها آتش گشودند . نیروهای آمریكایی در این حمله متحمل خسارت یا تلفات جانی نشدند . یكی از قایق های تندرو ایران غرق شد . در این میان چند قایق موتوری ایران نیز آسیب دیدند .


*19 اكتبر 1987 : در واكنش به حمله موشك كرم ابریشم ایران در 16 اكتبر 1987 علیه نفتكش تحت پرچم آمریكا موسوم به Sea Isle City ، نیروهای ایالات متحده آمریكا به سكوی نفتی رشادت ایران حمله كردند كه از قرار معلوم مركز تجمع قایق های گشتی و شناسایی مسلح نیروی دریایی سپاه پاسداران بود . در این حمله آمریكا از آتش توپخانه و مهمات انهدامی استفاده كرد . پرسنل ایرانی پس از دریافت پیام هشدار آمریكا ، سكوهای نفتی را ترك كردند . در جریان این حمله آمریكا هیچ تلفاتی را متحمل نشد . سكوهای نفتی منهدم شده یا از كار افتادند .


*14 آوریل 1988 : ناوچه USS Samuel Roberts در بخش مركزی خلیج فارس با مین های شناور ایران برخورد می كند . ناوچه به شدت آسیب دیده و برای تعمیرات اساسی توسط كشتی یدك كش سنگینی به آمریكا انتقال داده می شود . در این حادثه هیچ خسارتی به واحدهای ایرانی وارد نیامد .


*18 آوریل 1988 : در واكنش به مین گذاری علیه ناوچه USS Roberts ، نیروهای آمریكایی به چند سكوی نفتی ایران حمله می كنند كه از آنجا به عنوان پایگاهی برای پشتیبانی از قایق های تهاجمی و تجسسی استفاده می كردند . نیروهای هوایی و دریایی ایران علیه نیروهای نظامی ایالات متحده آمریكا وارد جنگ می شوند و به سكوهای نفتی كشور ثالث حملاتی را ترتیب می دهند . در این جریان ، آمریكا یك فروند بالگرد كبری AH-1 خود را از دست می دهد . سكوهای نفتی سان و سیری ایران نیز منهدم شدند . همچنین بواسط حملات سطحی و هوایی آمریكا ، ناوچه سهند (حامل موشك هدایت شونده) از بین رفت و شناور گشتی جوشن (حامل موشك هدایت شونده) نیز توسط یك سلسله اقدامات زمینی منهدم گردید . ناوچه سبلان (حامل موشك هدایت شونده) نیز در این حملات به شدت آسیب دید . یك قایق تندرو ناپدید شده و یك فروند دیگر نیز توسط حملات هوایی آمریكا متحمل خساراتی شد و یك فروند هواپیمای اف-4 ایران نیز توسط موشك سطح به هوای ایالات متحده آمریكا صدمه دید .


*3 جولای 1988 : بالگردهای آمریكایی كه در حین عملیات گشت زنی بودند ، مورد حمله قایق های كوچك ایران قرار گرفتند . ناوچه های USS Vincennes و USS Montgomery پس از كسب اطلاعات موردنیاز با نیروهای ایرانی كه با سرعت به طرف آنها می آمدند ، درگیر می شوند . به دنبال درگیری با یك كشتی ایرانی ، ناوچه وینسنس به طرف یك هواپیمای ناشناس شلیك می كند . نیروهای آمریكایی متحمل تلفاتی نمی شوند اما ایران دو قایق كوچك خود را از دست داده و یك قایق دیگر آنها نیز آسیب می بیند . پس از آن معلوم می گردد كه هواپیمای مزبور متلعق به پرواز 655 خطوط هوایی ایران بوده كه در جریان سقوط آن 290 غیرنظامی ایرانی جان خود را از دست می دهند .

درسی كه می توان از تشدید درگیری میان ایران و آمریكا آموخت ، درك این حقیقت است كه ایالات متحده آمریكا برای آنكه بتواند با "اقدامات واكنشی " ایران برای اعمال فشار به نیروهای آمریكایی به مقابله برخیزد ، عموماً باید بدون آنكه وارد درگیری بیشتر با این كشور شود ، توانمندی نظامی آنها را مهار نمایند . معهذا ، باید به خاطر داشت كه ایالات متحده آمریكا صرفاً تحت شرایط ایده آل دست به عملیات می زد . باوجودیكه ایران در راستای تشدید درگیری در میدان نبرد تدابیر مهمی را اتخاذ می كرد ، اما تجهیزات هوایی این كشور بسیار اندك بوده و از طرفی نیروی دریایی آنها نیز عمدتاً ناكارآمد بودند . ایران در برابر حملات علیه تاسیسات نفتی خود بی نهایت آسیب پذیر بود و نمی توانست از نیروهای نظامی خود محافظت كند . بویژه آنكه با توجه به كیفیت و كمیت هواپیماها و موشك های فروخته شده به كشورهای جهان سوم ، معلوم نیست آیا برخوردهای احتمالی در آینده می تواند برای پروژه قدرت نمایی غرب ایده آل باشد . از اینرو ، غرب برای اجتناب از افتادن در دام تشدید جنگ مشابه تحت شرایطی به مراتب خطرناك تر ، باید در آینده با نیروهای كارآمدتری وارد میادین نبرد گردد .

**ضرورت بهره گیری از متحدان


در زمان مطالعه جنگ ایران و عراق ، باید به خاطر داشت كه یكی از درس های مهم جنگ خلیج در رابطه با ماموریت كاروان اسكورت این بود كه ایالات متحده آمریكا هرگز نمی توانست بدون كمك متحدان اروپایی و محلی خود به موفقیتی دست یابد . در زمان اوج مداخله نیروهای غربی در خلیج فارس ، 40 فروند كشتی بلژیكی ، انگلیسی ، فرانسوی ، ایتالیایی و هلندی در منطقه حضور یافتند و حتی در نوامبر 1988 ، كشتی جنگی اروپایی هنوز هم در آن منطقه به چشم می خورد . پس از آغاز ماموریت در سال 1987 ، كشتی انگلیسی Armilla Patrol به تنهایی در بیش از 1026 ماموریت ترانزیتی ، در 405 ماموریت سال 1987 و 621 ماموریت ترانزیتی بین ماههای ژانویه و اوت 1988 شركت داشت .

با گسترده شدن ابعاد اقدامات نظامی آمریكا در منطقه ، به همان نسبت ایالات متحده آمریكا به نفت كویت و عربستان سعودی ، بهره گیری از تاسیسات هوایی و دریایی ، توانایی استقرار هواپیمای E-3A و P-3C و حضور نیروهای دریایی ، زمینی و تفنگداران نیروی دریایی مستقر در منطقه وابستگی بیشتری پیدا می كرد .
دولت كویت هزینه های اجاره كشتی های بزرگ ایالات متحده آمریكا در خلیج فارس و 9 میلیون گالن سوخت ماهانه این كشور را پرداخت می كرد . این كشور همچنین امكان برقراری ارتباط از بندر و همكاری در سطوح دیگر را برای نیروهای آمریكایی فراهم می ساخت . عربستان سعودی نیز علاوه بر استقرار هواپیماهای P-3 آمریكایی در خاك خود ، گاهی اوقات شناورهای مین روب آمریكایی را نیز در شهر صنعتی جبیل مستقر می نمود . همچنین هواپیمای E-3A و تجهیزات پشتیبانی از نفتكش را در اختیار نیروهای آمریكایی قرار می داد . هواپیماهای E-3A مستقر در ناحیه شمالی مدار حركت AWACS ، متعلق به دولت عربستان سعودی بوده اما خدمه آن آمریكایی بودند ؛ هواپیماهایی كه ناحیه جنوبی این مدار را پوشش می دادند متعلق به عربستان سعودی و خدمه آن نیز عربستانی بودند . عربستان سعودی به كشتی های بزرگ آمریكایی اجازه داد تا وارد آبهای این كشور شوند و هواپیمای ترابری آمریكا بتوانند مجدداً سوخت گیری نمایند . بطور مشابه ، بحرین نیز پس از اصابت موشك به ناوچه استارك ، خدمات ارزنده پزشكی و آتش نشانی و نیز خدمات تعمیراتی ارائه كرد . باوجودیكه یگان های بالگرد آمریكا معمولاً بیرون از خاك بحرین وارد كارزار می شدند اما بحرین به دفعات اجازداد تا نیروهای این كشور از ارتباطات بندری استفاده كنند . در زمان اوج تقویت نیروها ، هر هفته یك كشتی تداركاتی و روازنه 5 هواپیما C-141 ، DC-8 و DC-10 آمریكایی محمولات خود را در خاك كشور بحرین تخلیه می كردند .
امارات متحده عربی نیز شرایط لازم برای سوخت گیری مجدد هواپیماهای E-2 آمریكا ، استفاده از فرودگاه بندری ، عبور از حریم هوایی را فراهم نمود . شهر دوبی نیز امكانات لازم برای تعمیرات اساسی ناوچه USS Roberts را در اختیار نیروهای آمریكایی گذاشت . عمان نیز این اجازه را داد تا آمریكا هواپیماهای P-3 خودرا در جزیره مصیره مستقر كرده و از آنجا به عنوان "بندر خانگی " گروه رزمی ناو هواپیمابر استفاده نماید . در این میان ، هواپیماهای پشتیبانی لجستیكی آمریكا از فرودگاه مسقط و پایگاه هوایی در مصیره استفاده می كردند .
باوجودیكه میزان دقیق همكاری محلی با ایالات متحده آمریكا همچنان موضوعی سری به شمار می رود ، اما فرماندهان نظامی آمریكا برای ادامه چنین همكاری خود كاملاً را مشتاق نشان می دهند و آن را برای كسب موفقیت در ماموریت های خود بسیار حیاتی می دانند .
بطور مشابه ، حضور نیروهای اروپای غربی در خلیج فارس نه تنها فقدان توانمندی آمریكا در جنگ مین را جبران نمود ، بلكه در راستای حمایت گسترده بین المللی از اقدامات ایالات متحده آمریكا به مثابه یك نیروی تاثیرگذار ظاهر شدند . ضمن اینكه ایران را متقاعد كردند هر چه این جنگ شدت بیشتری یابد ، احتمال خروج غرب از خلیج فارس كمتر خواهد شد . بحث فقط پیرامون كشتی نبود - اگرچه نیاز آمریكا به تعداد كشتی های مورد نیاز با مساعدت كشورهای اروپایی تا حداقل یك سوم تقلیل می یافت - بلكه این مسئله تاثیر سیاسی و استراتژیكی محسوسی بر روند جنگ داشت .

**نیاز به نوآوری


در نهایت ، باید خاطر نشان ساخت در این جنگ ایالات متحده آمریكا بیشتر به همان خلاقیت و نوآوری نیاز داشت كه پیش از آن انگلستان در اعزام نیروی دریایی خود به نبرد فالكند تجربه كرده بود . ناوگان هایی كه برای نبرد در دریای آزاد یا اجرای تمرینات كلاسیك طراحی شده بودند ، تجهیزات مناسبی برای حوادث احتمالی در جنگ های سطح پایین نیستند . این بویژه در منطقه ای همچون خلیج فارس مصداق پیدا می كند كه ایالات متحده آمریكا مجبور بود تا در منطقه بسیار باریك عملیات كند و ایران نیز این فرصت را می یافت تا با هواپیماها و شناورهای كوچك خود و ارسال حداقل علائم هشداردهنده ، به آنها حمله كرده و از محدودیت های سیاسی بسیار پیچیده برای مقابله با عملیات های آمریكا بهره گیرد .

هرچند ایالات متحده آمریكا می توانست برای تردد كاروان اسكورت از شش مسیر مختلف در خلیج فارس استفاده نماید ، اما مناطقی كه امكان عملیات در آنجا وجود داشت - بویژه در نزدیكی جزیره فارسی - اغلب بسیار كم عرض بودند . منطقه انحصاری اقتصادی ایران به لحاظ تكنیكی كانال اصلی منطقه بالایی خلیج فارس را پوشش می داد و كانال 12 مایلی نزدیك جزیره ابوموسی علاوه بر خطر حملات موشك كرم ابریشم ، ایالات متحده آمریكا را با چالشی مشابه روبرو می ساخت . بنابراین ، آمریكا بایستی خلیج فارس را به 7 منطقه مختلف تقسیم بندی كرده و در هر منطقه تركیبی از تجهیزات هوایی و دریایی ، سیستم های تهاجمی و ضداقدامات را مستقر نماید . منطقه خلیج فارس همچنین به نفرات و تجهیزات خاصی نیاز داشت . دمای هوا در بیرون از كشتی غالباً به 115-100 درجه می رسید حال آنكه در داخل نیز به طور میانگین این دما 117 درجه بود . وجود شن و ماسه خود یك مشكل دائمی بوده كه برای رفع آن به فیلترهای مخصوصی نیاز داشتند .
برای مقابله با موشك كرم ابریشم ، نیروهای آمریكایی به ابداع روشی برای تلفیق قابلیت های جنگ الكترونیك نیاز داشتند . در فصول قبلی تشریح كردیم كه چرا ایالات متحده ‌آمریكا مجبور بود تا به منظور مقابله با تهدید نیروی دریایی سپاه پاسداران ایران و موشك كرم ابریشم خود را همیشه در حالت آماده باش نگه دارد . با استناد به فصول پیشین ، ایالات متحده آمریكا باید كشتی های نفتی بزرگ را از شركت Brown and Root اجاره كرده و از آنها به عنوان پایگاهی برای استقرار بالگردها ، حس گرها و نیروهای ویژه استفاده می نمود . این دو كشتی بزرگ را Winbrown 7 و Hercules می نامیدند كه در آب های بین المللی ، در حدود 40 مایلی جزیره فارسی مستقر بودند . هر یك از كشتی ها تقریباً 200 نیروی زمینی ، تفنگداران نیروی دریایی و پرسنل یگانهای مختلف نیروی دریایی از جمله تیم های عملیات دریایی ، هوایی و زمینی را در خود جای داده بودند . فرمانده كشتی یك افسر نیروی دریایی بود كه در كنار وی یك سرهنگ دوم نیروی زمینی نیز مسئولیت یگان بالگردها را بر عهده داشت . بر روی هر دو كشتی پرچم كشور پاناما را بر افراشته و برای مقابله با رادارها و موشك های دشمن در اطراف آنها بازتابنده های شناور كار گذاشته بودند . باوجودیكه از این كشتی ها به مثابه ایستگاه دریافت و ارسال سیگنال های حس گر خط مقدم و مقر عملیات نیروهای ویژه استفاده می كردند ، اما اغلب اوقات برای ماموریت های تهاجمی و تجسسی شبانه از بالگردهای AH-58D Warrior و برای عملیات های روزانه از قایق های گشتی 20 متری SEAL Mark II سود می بردند .
ایالات متحده آمریكا همچنین برای محافظت از ناوگان كویتی در مقابل حملات موشك كرم ابریشم ایران ، باید كشتی های بزرگ خود را به بازتابنده های راداری مجهز می كرد . اجرای این پروژه مستلزم نصب صفحات فلزی مخصوص بود كه بوسیله آزمایشگاههای تحقیقاتی نیروی دریایی آمریكا بر روی 20 سیستم اقدامات ضدالكترونیكی طراحی شده بودند و به نحو كارآمدی از ناوگان دریایی كویت در برابر موشك كرم ابریشم ایران محافظت می كردند . به منظور محافظت از كشتی در برابر حملات هوایی و موشكی ، ایالات متحده آمریكا همچنین باید سیستم های پارازیت انداز هواپیمای EA-6B را بهسازی نموده و بالگردهای LAMPS III SH-60B Sea Hawk خود را با حس گرها و نرم افزارهای مختلف هماهنگ كند .
علاوه بر استقرار تعداد قابل توجهی نیروی ویژه و تجهیزات هوایی ، ایالات متحده آمریكا همچنین باید در اسرع وقت نیرویی مشتمل بر یك كشتی فرماندهی و چهار ناوشكن و ناوچه در منطقه خلیج فارس و نیرویی متشكل از 14 كشتی در خلیج فارس و 25 كشتی در منطقه را سازماندهی كند . باوجودیكه جزئیات كامل تغییرات و نوآوریهای كه آمریكا بایستی در پیش می گرفت ، محرمانه خواهد ماند ؛ اما با بررسی جدول 4-14 به تغییرات و تحولاتی خواهیم رسید كه آمریكا در جریان عملیات Ernest Will باید در میان نیروهای خود پیاده می كرد . درسی كه می توان از تغییرات مستمر نیروهای آمریكایی بین ژوئن 1987 و مه 1988 آموخت ، درك این حقیقت است كه چنانچه كشوری نتواند ماهیت جنگ را پیش بینی كند ، لااقل باید توانایی سازگاری با شرایط جدید را داشته باشد زیرا كه تحقق این امر در كسب موفقیت تعیین كننده خواهد بود .

ترجمه: جواد قلوبی

ویرایش و تنظیم: محمد‌علی صمدی

ادامه دارد
جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :